تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
هامش
- بوده است كه خيران گفته است : « ده روز قبل ، واثق را در عراق سلامت گذاشته وخارج شده‌ام » . ودر ظرف ده روز راه را طي كرده ودر مدينه به حضور أنور امام عليه السلام شرفياب شده است در صورتي كه برحسب عادت ، پس از ملاقاة با واثق اقلًا يك روز معطلى دارد ، چون بعيد است به مجرد ملاقاة با واثق فورى حركت نمايد ونيز بعد از ورود به مدينه باز اقلًا يك روز ويا كم‌تر لازم دارد كه از سفر وارد شده وبراي تشرّف به حضور أنور امام عليه السلام مهيا باشد . دوازدهم : از قضاياى تاريخي كه گواه بر سرعت حركت از شام است ودر ظرف ده يا دوازده روز در آن دوران به عراق وكوفه مىآمدند ، عبارت از آمدن مالك اشتر نخعى رضوان اللَّه عليه به كوفه است . [ . . . ] سيزدهم : شيخ امام فقيه قطب الدين راوندى رحمه الله در كتاب نفيس « الخرائج والجرائح » نقل كرده ، يحيى بن هرثمة گويد : مرا متوكل پيش خود خواند وبه من گفت : « با همراهى سيصد نفر به كوفه برو واز آن‌جا از طريق صحرا عازم مدينه شو وامام هادي سلام اللَّه عليه را با اكرام واحترام وتجليل پيش من حاضر كن » . يحيى بن هرثمه جريان رفتن خود را به مدينه شرح داده وكرامتي كه از امام عليه السلام به ظهور پيوسته آن را تفصيلًا نقل كرده است وگويد : « امام عليه السلام براي سفر خود وهمراهانش لباس‌هايى كه مناسب فصل تابستان وگرماى حجاز در ماه تموز نبود ، به خياط امر فرمود وتهيه نمود ومن از اين كار آن حضرت تعجب مىكردم ودر دل خود مىگفتم كه ميان ما وعراق ده روز راه است . أو اين لباس‌ها را براي چه مىخواهد ؟ » . بعد از آن در عرض راه دچار باران وسرماى شديد شد وعلت تهيهء آن لباس‌ها به وى روشن شد وكار به جايى رسيد كه يحيى بن هرثمة به قبول مذهب شيعه مفتخر شد . اگر كسى طالب تفصيل آن قضية باشد ، به كتاب « خرائج » رجوع كند 13 . از اين قضيهء تاريخي از كلام يحيى كه گويد : « ميان ما وعراق ده روز راه است » . معلوم مىشود كه از مدينهء منوره تا عراق وسامرا اين همه راه را به ده روز به طور عادى آن زمان طي مىكرده‌اند واربلى رحمه الله نيز اين قضية را از قطب الدين راوندى رحمه الله در « كشف الغمة » نقل كرده است . چهاردهم : در دوران خلافت أبو بكر بن ابىقحافه كه مسلمانان با روم به جنگ پرداختند ، نيروى روميان بيش‌تر وافراد لشكرشان زيادتر وبالغ به دويست وچهل هزار نفر بود . مسلمان‌ها كه هميشه با نيروى ايمان با دشمن به جنگ مىپرداختند ، نه با كثرت افراد ، با اين حال احتمال اين كه تاب مقاومت در مقابل دشمن نيارند ، از جبههء جنگ از أبو بكر در مدينه به مقام استمداد آمدند وكمك خواستند . أبو بكر به خالد بن وليد كه با مثنى بن حارثة از مرز إيران گذشته ودر عراق در جنگ با ايرانيان بود ، به خالد نوشت كه لشكر مسلمانان وصحابهء رسول اللَّه صلى الله عليه وآله وسلم را كه در عراق بودند ، دو قسمت كرده وجمعى را با مثنى در عراق گذاشته وقسمتى را با خودش به جنگ روم رسانيده وبه كمك مسلمانان شتافته است . در اين‌جا مورد اختلاف است كه خالد با هشتصد نفر يا ششصد يا پانصد يا نه هزار يا شش هزار نفر با -