تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 142

مساهمون:

ص١٤٢
هامش
- دور سازد . ولى غافل از آن بود كه تاريخ حقايق را آشكار وظاهر مىنمايد ولذا احتمال زياد ماندن خاندان رسالت در شام در تاريخ بسيار بىاساس ودور از تأمل است وهرگز اعتماد را نشايد ؛ گر چه اين احتمال ونقل پوچ أذهان بعضي از أكابر وبزرگان را در بارهء آمدن خاندان نبوت در أربعين أول به كربلا به حال تشويش در آورده است ؛ ولى نبايد بزرگوارى آن‌ها باعث تبعيت وتقليد شود . در صورتي كه خود محدث نوري رحمه الله از « تاريخ طبري » نقل كرده كه بيش‌تر از ده روز در دمشق توقف نكرده‌اند 12 . پس احتمال يك ماه ماندنشان در شام بىاصل است ودر كتاب معتبرى ديده نشده واحتمال‌هاى بىجا كه بعضي از صاحبان كتب ضعيفه در خيال خودشان بافته‌اند كه شش ماه يا يك سال در شام مانده باشند ، ابداً مدرك تاريخي ندارد وسند مورد اعتمادي بر آن پيدا نيست وسيد رحمه الله هم در اقبال روايتي وسند تاريخي بر يك ماه ذكر نكرده است كه قابل اعتماد باشد . از داستان‌هاى تعجب آور كه غير از فرآهم كردن عار وننگ بر عالم شيعه نتيجة ندارد آن است كه بعضي از اشخاصى كه از أفواه جهال ويا از كتاب‌هاى مجهول‌المؤلف مطالب تاريخي را اخذ ووارد كتاب‌هاى خودشان مىنمايند ، براي اسراى اهل‌بيت عليهم السلام در عرض راه از كوفه تا به شام قصه‌هاى فراوان وداستان‌هاى بىپايان جعل ووضع كرده‌اند كه اگر آن‌ها أصل داشته باشد ، در ظرف يك سال هم تمام نمىشود تا به شام برسند ومدت‌ها بايد در عرض مسافت راه از عراق تا شام سير كرده باشند ؛ چنانچه بيان اين موضوع خواهد آمد ؛ ان شاء اللَّه تعالى . دهم : نقل شده است كه هارون الرشيد عباسى وأبو حنيفة هلال ذي الحجة را در كوفه ويا در بغداد رؤيت مىنمودند وحركت براي اداى مناسك حج در مكهء معظمه مىكردند وأيام حج را درك كرده واعمال را به جا مىآوردند . البتة معلوم است كه هارون الرشيد اين همه راه دور را با هواپيماهاى ( جت ) عصر ما روانه نمىشده است ، بلكه با آن شترانى حركت مىكرد كه از أمثال صفوان جمال رحمة اللَّه عليه كرايه مىكرده است وآن‌ها آن اندازه سريع وتندرو در راه رفتن بوده‌اند كه أو را به مكة مىرسانيده‌اند . در اين جا خوب است به مناسبتى روايت صفوان به جهت عبرت خوانندگان گرامى نقل شود . [ . . . ] يازدهم : شيخ أعظم مفيد رحمه الله در « ارشاد » مسنداً نقل كرده است از وشا از خيران اسباطى گويد : شرفياب شدم محضر امام هادي عليه السلام در مدينه ، به من فرمود : « از واثق خليفه پيش تو چه خبري است » ؟ . عرض كردم : « فداى تو شوم . أو را در حال عافيت گذاشتم ومن ده روز است كه از نزد أو آمده‌ام » . فرمود : « أهل مدينه مىگويند كه أو مرده است » . عرض كردم : « من از همهء مردم عهدم به أو نزديك‌تر هستم » ، يعنى اطلاعم به حال أو بيش‌تر است . فرمود : « مردم مىگويند كه واثق مرده است » . چون اين كلام را فرمود ، دانستم كه از مردم ، خود را اراده فرموده است . [ . . . ] از اين قضيهء صحيح ودرست كه در غير از كتاب « ارشاد » شيخ مفيد رحمه الله در كتب معتبرهء ديگر ومصادر مهمه نيز نقل كرده‌اند ، استفاده مىشود كه : در ظرف ده روز راه به آن مسافت طولانى قريب سيصد وهشتاد فرسخ ميان مدينه وشهرستان‌هاى عراق را طي مىكرده‌اند واين يك عمل عادى در آن زمان‌ها -