هامش
- لشگر جرار از عراق حركت كرد ورو به طرف شامات وجنگ روم گذاشت .
از عبارات ابن أثير در « تاريخ كامل » استفاده مىشود كه خالد با زحمت طاقت فرسا طي مسافت كرده ودر اندك مدت به كمك مسلمانان شتافته وهمه جا فاتح شده است .
وابن واضح يعقوبي رحمه الله در تاريخ خود تصريح كرده كه خالد بن وليد با آن همه لشكر وجمعيت به سير خود ادامه داده ودر ظرف هشت روز خود را به مسلمانان در جبههء جنگ با روم رسانده است ؛ چنانچه گويد : « فقيل انّ خالداً سار في البرية والمفازة ثمانية أيام حتى وافاهم فافتتحوا ( بصرى وأجنادين ) من فلسطين وكانت بينهم وبين الروم وقعات بأجنادين صعبة في كل ذلك يهزم اللَّه الروم وتكون العاقبة للمسلمين » 14 . [ . . . ] .
پانزدهم : نسابهء جليل يحيى بن الحسن بن جعفر الحجة ابن الأمير عبيداللَّه الأعرج بن الحسين الأصغر بن الإمام علي بن الحسين زين العابدين سلام اللَّه عليهما از قدماي علما واز أولاد ائمهء أطهار عليهم السلام كه از ساير اشخاص ومورخان بهتر آشنا به تواريخ افراد خاندان رسالت وامامت است ومشهور به عبيدلى نسابه است ، در كتاب خود « اخبار زينبات » تصريح كرده كه حضرت زينب كبرى سلام اللَّه عليها در سال 62 از هجرت در مصر از دنيا رحلت فرموده است . اين موضوع ( تصريح عبيدلى ) احتمالات وحدسيّاتى كه از قلم بعضي اشخاص تراوش نموده وخيال كرده كه اسراى اهلبيت عليهم السلام در شام يك سال ويا شش ماه ماندهاند ويا در كوفه چند ماه توقف كردهاند وغير از اين احتمالها وتوهماتى كه از قرن ششم به اين طرف خصوصاً در بعضي كتب كه قريب به عصر ما تأليف شدهاند ، تمام آنها را باطل وبرخلاف واقع نشان مىدهد ؛ زيرا از آنچه عبيدلى صريحاً نوشته است ، معلوم مىشود كه زينب كبرى عليها السلام از شام در سال شصت ويك برگشته ودر ماه رجب سال نامبرده در مدينه منّوره بوده وآن حضرت را از آنجا به مصر حركت دادهاند .
1 . كشف المحجّة ، ط نجف به سال 1370 ه . ق ، ص 138 .
2 . اقبال ، ص 562 .
3 . اقبال ، ص 599 .
4 . الحاقة : 44 - 46 .
5 . الأنعام : 121 .
6 . منتخب طريحى رحمه الله ، ص 498 ، ط النجف .
7 . ترجمهء الآثار الباقية ، ص 392 ، ط تهران سال 1321 ش .
8 . از اين نشناختن أبو حمزه معلوم مىشود كه اين أبو حمزهء راوي اين قضية ، أبو حمزهء ثمالى معروف كه مانند لقمان زمان خود است ، نبوده ؛ زيرا أو از خواص امام عليه السلام است چهطور مىشود أو را نشناسد ؟ [ صحيح آن است كه همان ثمالى مىباشد وعلت نشناختن ، شايد به يكى از دو عامل يا هر دو باشد : أول آن كه : حضرت شايد خود نمىخواست كه شناخته شود وأبو حمزه به آن اشاره مىكند كه به كوفه آمده وخود را در معرض مخاطره قرار داده بود . دوم آن كه : أبو حمزه هيچگاه در ذهنش خطور نمىكرد كه حضرت را در كوفه ببيند ، لذا مرد غريبى را كه مانند كوفيان نبود نشناخت . ] -