هامش
- داشت وگاه به گاه به زيارة قبر مبارك مىشد ، ورود علي بن الحسين با زيارة أو موافق افتاده ودر آنجا متفقاً به سوگوارى پرداختهاند . نيز آن خطبه امام زين العابدين به آنجا معيت وآن جواب مردم در اين ورود به كوفه بوده است ؛ چنان كه از اين پيش مبسوطاً مذكور شد .
مطلب ديگر كه نيز تقويت اين بيان را مىنمايد ، اين است كه راوي اخبار كوفه كه حذلم بن شتر اسدى است ، موافق پارهاى اخبار همان كس مىباشد كه أهل بيت را از دمشق به مدينه كوچ مىداد پس معلوم مىشود كه اين خطبه در اين ورود به كوفه روى داده است ونيز خبري ديگر كه مؤيد اين مسأله است ، اين مىباشد كه علامهءمجلسى أعلى اللَّه مقامه در زاد المعاد در آداب روز أربعين مىفرمايد : اين كه بعضي مىگويند ، ورود أهل بيت به مدينه در روز أربعين بوده ، بسيار بعيد است نيز اين كه پارهاى مىگويند ورود أهل بيت به كربلا در همين أربعين أول بوده ، بسيار بعيد است ؛ بلكه از اخبار ، خلاف آن مىرسد .
ونيز مؤيد اين مطلب است كه مورخين معتبر مثل مسعودى در مروج الذهب ودميرى در حياة الحيوان چنانكه مذكور گشت وبعضى از مدققين مورخين متأخرين سال شهادترا در عاشورا ، سال شصتم مىنويسند ، چنان كه از آن خبر نيز كه مىنويسند : « حضرت باقر سلام اللَّه عليه روز سهشنبه شهر صفر المظفر سال پنجاه وهفتم متولد شد ؛ ودر روز قتل جدش امام حسين عليه السلام سه سأله بود » بر اين خبر تصريح مىنمايد چه معين كردهاند كه جمعه عاشورا در سال شصتم هجرى بوده است ونيز فتنهء ابن زبير را در آن سال نوشتهاند . از اين خبر نيز معلوم مىشود كه اين كه پارهاى از نقله آثار 10 ومورخين اخبار شهادت آن حضرت را در سال شصتم وبرخى در سال شصت ويكم نوشتهاند ، به سبب همين شبهه است كه در أربعين اوّل رفته واگر شهادت در سال شصتم وفقرهء أربعين ، يعنى ورود أهل بيت در سال ديگر باشد ، ممكن است درست بيايد وجابر در أربعين دوم آمده وزيارة نموده باشد . چون پارهاى إشارات كه از ابتداى ورود به كوفه تا به حال مسطور شده است با هم سنجيده آيد ودور نيست كه اين تحقيق را پر ناستوده نشمارند ؛ مع ذلك كله تصريح بر اين مراتب هيچ جايز نيست وعلم با خداوند علام الغيوب است . از آن زمان سالهاى بىشمار بر گذشته وخبرهاى بسيار باقي مانده است ، در هيچ يك ترديد نبايد داشت . منتهاى امر مواقع وصول به صراحت معلوم نيست . شايد اگر محققين اخبار وعلماى آثار بسنجند واخبار را از روى بصيرت صدرو ذيل باز دهند وخوب بشكافند ، رفع بعضي اشكالات را بفرمايند واخبار را كه در انظار ، مختلف مىنمايد - با اين كه اگر تدقيق نمايد ، مخالف نيست - توافق دهند .
« أللَّهمّ احفظنا من هفوات اللِّسان » بالجملة اهلبيت أطهار را با كمال عطوفت وحشمت آن سرهنگ رهسپار داشت ودر هر منزل ومقام از حال ايشان بپرسيدى ، وشرايط مهربانى ولوازم احترام به جا گذاشتى وحشمت ايشان را فرو نگذاشتى .
1 . منهى : ابلاغ كننده ، جارچى .
2 . أمصار ( جمع مصر ) : شهر .
3 . بلدان ( جمع بلده ) : شهر ، آبادي ، هرجاى از زمين ؛ اگرچه آباد هم نباشد . -