هامش
- شرايط سلطنت ومملكتدارى جايز مىشمرد كه يك جماعتى از أهل بيت پيغمبر صلى الله عليه وآله وسلم را كه همه پدر وبرادر وعمزاده كشته وبه آن زحمتهاى اسيرى مبتلا شده بودند ، در چنين آشوبى كه در خلق جهانى افتاده بود وتمامت قلوب بر وى بد گشته بود وجملهء مردمان به خونش عطشان گرديده بودند ودر هر كجا سرى سر به طغيان بر آورده بود ، با سرهاى بريده وكفنهاى خشك نشده به مدينه مراجعت دهد واز خلق روزگار آشوب برانگيزاند . با اين كه مخايل 6 خودش در أنواع فسق وفجور بر أو مستور نبود ومىدانست همهء مردم مىدانند واز پى دستآويز هستند ، مگر به محض خبر قتل سيد الشهدا به مدينه آن آشوبها از مردم عراق برنخاست وبه لعن وخلع أو منبرها گذاشته نشد وبه هزارگونه دهشت ووحشت مبتلا نشد وجايش از انديشه چون يكى پيشه نگشت وبه ديدهاش ستاره خيره نشد وهر روز بر پسر مرجانه لعن نمىفرستاد ، پس چگونه به چنين جرأت جسارت مىكرد وشعله فتنه را بلند مىساخت ؛ بلكه در چنين وقت وچنين حال نگهدارى أهل بيت در دمشق ، أسباب وقايه 7 وحفظ وصيانتى عظيم از بهر أو بود ، بلكه گردگانى از بهر هجوم نياوردن مردمان مىگشت وبه اين وسيله از بلاهاى بزرگ آسوده بود ؛ چنان كه بعد از مراجعت اهلبيت به مدينه با اين كه مدتها بر آمده بود ، آن گونه غوغا در مردم درآمد كه : اولًا ، از اين كه از جنبش ايشان از يزيد با أهل بيت گزندى برسد ، آسوده بودند ؛ وچنان مىنمود كه اگر در آن مدت كمتر جوشش مىكردند ، از آن بيم بود كه مبادا يزيد را خشم وكين فرو گيرد وآسيبى به ايشان برساند . ثانياً ، چنان بىاختيار شدند كه آن آشوبها برانگيختند كه آن قتلها در مدينه وويرانىها در مكة در افتاد . نيز آخر الامر با بنىاميه آن معاملتها ورزيدند وآن آتشها در جان آنها افكندند كه أسباب خمود نيران 8 قلوب دوستداران خاندان رسالت گشت . ديگر آن كه موافق خبر صدوق عليه الرحمة وعلامه مجلسي أعلى اللَّه مقامه بعد از كشته شدن سيد الشهدا ، هر سنگى را كه از بيت المقدس برگرفتند ، در زيرش خون تازه يافتند وآفتاب چون طلوع نمودى ، مانند ملاحف معصفره بر حيطان 9 بنمودى تا گاهى كه علي بن الحسين با زنان باز گشت وسر مطهر را به كربلا باز گردانيد . مدت اين حالتِ « خون وآفتاب » را تا يك سال نوشتهاند پس چگونه نخواهد بود كه يزيد خبيث محض دورانديشى مدتي أهل بيت را در دمشق أقامت داده باشد تا هيجان قلوب چندى تسكين يابد . ونيز مردم از آن حالت طغيان فرو نشسته باشند وچندان اظهار ندامت از حصول اين قضية نموده وبا أهل بيت نيز اظهار مهر وعطوفت فراوان به جا آورده باشد تا مردم را خاموش ساخته باشد ؛ از آن پس كه مدت أقامت أهل بيت به طول انجاميده باشد واظهار ملالت نموده باشد ومردم نيز أو را در اين امر نكوهش نمايند ؛ از طول أقامت ايشان سرزنش كنند . آن وقت ايشان را روانه كرده باشد وايشان به اختيار خود حركت نمايند ورفتن ايشان به كربلا منافى خيال أو نبوده باشد . در اين وقت نيز جابر را ملاقاة كرده باشند وزيارة جابر در أربعين ثاني باشد واگر از آن پيش هم آمده باشد ، ملاقاة أو با ايشان از آن بعد باشد ، چه هيچ كس متعرض نيست كه بالصراحه ملاقاة جابر وعلى ابنالحسين در أربعين أول بوده است وآن كس كه زيارة أربعين را از جابر به آن شرح وبسط مىنويسد هيچ نمىگويد كه در آن هنگام با علي بن الحسين ملاقاة نمود . پس تواند بود كه جابر از منزل خود كه در كوفه -