وغطّاه بمنديل ديبقيّ ووضعه في حجره ، ودخل إلى بيت مظلم ، وجعل يلطم خدّه وعلى أمّ رأسه ، وهو يقول : ما لي وقتل الحسين وخرج . « 1 »
الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 523
هامش
( 1 ) - واز آن طرف چون مردم شام بر ظلم يزيد وقتل سيّد الشهدا مشرف ومطلع شدند ولواذع 1 ومصايب أهل بيت پيغمبر را بدانستند ، آثار كراهت ومصيبت از ديدار ايشان باديد شد ويزيد از مخايل ايشان اين معنى را تفرس نمود . خواست تا ذمت خود را از قتل حسين عليه السّلام برى 2 دارد . بزرگان شام را طلب نمود وايشان را مخاطب داشت كه شما چنان دانستهايد كه : حسين بن علي را من كشتهام يا به قتل أو حكم راندهام وحال آنكه چنين نيست ؛ بلكه پسر مرجانه كشت .
آنگاه سرهنگان وقائدان سپاه كوفه را طلب داشت . شبث بن ربعي ومصائب بن وهيبه وشمر بن ذي الجوشن الضبابي وسنان بن انس النخعي وخولى بن يزيد الأصبحي وچندتن ديگر حاضر شدند . يزيد نخست روى به شبث بن ربعي كرد وگفت : « تو كشتى حسين را ومن منشور كردم قتل أو را ؟ »
گفت : « من نكشتم ! لعنت خدا بر آنكس كه كشت . »
گفت : « پس قاتل كيست ؟ »
گفت : « مصائب بن وهيبه . »
يزيد روى به أو كرد وآن كلمات را أعادت نمود . مصائب نيز به كردار شبث بن ربعي پاسخ داد .
بدينگونه هريك در جواب يزيد اين امر فظيع را بر ديگرى مىبست تا نوبت به خولى بن يزيد اصبحى افتاد . متحير بود كه در جواب يزيد چه گويد ! خاموش ايستاد وهمگان يكديگر را نظاره مىكردند كه چه چاره انديشند . يزيد بانگ بر ايشان زد كه : « بعضي از بعضي چاره مىجوييد وپاسخ نمىگوييد . »
سرهنگان بيچاره ماندند ومتفق الكلمة گفتند : « قاتل حسين ، قيس بن ربيع بود . »
يزيد روى به قيس كرد وگفت : « تو كشتى حسين را ؟ »
گفت : « من نكشتم . »
گفت : « واي بر شما ! پس كدام كس كشت ؟ »
قيس گفت : « يا أمير المؤمنين ! اگر مرا أمان مىدهى ، مىگويم كيست كشندهء حسين ؟ »
گفت : « بگوى كه از براي تو أمان است . »
قيس گفت : « حسين را نكشت ، الّا آنكس كه رايات جنگ را برافراخت وجيش از پى جيش روان ساخت . »
يزيد گفت : « آن كس كدام است ؟ »
قيس گفت : « واللّه اى يزيد ! تويى وتو كشتى حسين را . »
يزيد خشمگين از جا برخاست وبه سراى خويش دررفت وسر حسين عليه السّلام را در تشت زر گذاشت وبه منديلى محفوف داشت ودر حجرهء خويش نهاد ولطمه بر چهرهء خود بزد وهمى گفت : « ما لي وقتل الحسين » 3 .
( 1 ) . لواذع : مصيبتهاى جانگداز . ( 2 ) . برى ( چو شريف ) : دور ، بركنار .
( 3 ) . [ اين مطلب را سپهر در احوالات حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 241 - 242 آورده است ، كه در ادامهء « خطبهء حضرت سجاد در مسجد شام » آورديم ] .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 174 - 175
-