هامش
- عظيم وبليتى بزرگ در اسلام روى كرده است . »
چون يزيد نگران اين حال واين آشفتگى وحزن واندوه وخروش ونالهء مردمان گرديد ، سخت بينديشيد تا مباد به خاك هلاك ودمارش درافكنند . »
پس به مردمان گفت : « أيّها النّاس ! أتظنّون أنّي قتلت الحسين فلعن اللّه من قتله عبيد اللّه بن زياد عاملي بالبصرة ؛ چنان گمان مىبريد كه قاتل حسين منم . خداى لعنت كند قاتل حسين را . همانا عبيد اللّه بن زياد كه بر بصره عامل من است ، أو را بكشت . »
آنگاه فرمان كرد تا آنكس را كه حامل سر مبارك بود ، با آنكه با وى همراه بودند ، حاضر گردانند تا از چگونگى قتل آن حضرت از ايشان پرسان گردد . چون حضور يافتند ، از ميانه به شبث بن ربعي روى كرد وگفت : « واي بر تو ! من تو را به قتل حسين فرمان كردم ؟ »
گفت : « نى ، لعنت خدا بر قاتل حسين باد ! »
پس به خولى بن يزيد أشارت نمود وگفت : « من تو را به كشتن حسين مأمور ساختم ؟ »
گفت : « نى ، لعنت خداى بر كشندهء حسين باشد . »
بالجملة ، با آنانكه حاضر بودند ، با هريك اينگونه جواب وسؤال به پاى رفت ونوبت به حصين بن نمير رسيد . أو نيز چون ديگران سخن راند . آنگاه به يزيد گفت : « آيا خواستارى كه تو را از قاتل حسين عليه السّلام خبر گويم ؟ »
گفت : « آرى ! »
گفت : « مرا زينهار بخش . »
گفت : « در أمان هستى . »
« فقال : أيّها الأمير ! إنّ الّذي عقد الرّايات ، ووضع الأموال ، وجيش الجيوش ، وأرسل الكتب وأوعد الوعائد هو الّذي قتله » ؛ گفت : « اى أمير ! آنكس كه رايات بربست واعلام برافراشت وزر وسيم بپرداخت ولشگر بساخت ونامهها از پى نامه بنگاشت ومردمان را در أطاعت خويش بخواند ودر عصيان قرين تهديد داشت ، چنين كس حسين عليه السّلام را بكشت ؟ »
يزيد گفت : « اين كار از كه نمودار شد ؟ »
حصين بن نمير گفت : « تو به پاى آوردى . »
يزيد از سخن أو بسيار خشمگين شد وبه منزل خويش بازگشت وآن تشت را كه سر مبارك حسين عليه السّلام در آن بود ، در حضور خويش بگذاشت وهمى بر آن نگريست وبگريست وبر چهرهء خويش طپانچه زد وهمى گفت : « مرا با حسين چه بود وچه كار بود مرا با أو ؟ » .
( 1 ) . موجز : مختصر .
( 2 ) . سدرة المنتهى برحسب اخبارى كه از مقام عصمت وارد شده ، مقامي است كه در يمين عرش واقع شده است كه دانش وعلوم بشرى تا آنجا پايان مىيابد واحاطه علم بعد از آن اختصاص به ذات أقدس ربوبيت دارد .
( 3 ) . قاب قوسين اشاره به آيهء شريفهءثُمَّ دَنا فَتَدَلَّى فَكانَ قابَ قَوْسَيْنِ أَوْ أَدْنىدر سورهء نجم است كه قضيهء معراج پيغمبر أكرم را بيان مىسازد ، البتة بحث در أطراف آية نياز به تفصيلي دارد كه در خور اين پاورقى نيست . -