تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 715

مساهمون:

ص٧١٥
هامش
( 3 ) . انباز : شريك . ( 4 ) . حافر : سم حيوان . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 149 - 151 وهم در اين وقت جاثليق نصارى از در درآمد واز يزيد پرسش كرد : « اين سر كه در تشت زر جا داده‌اند ، از آن كيست ؟ » گفت : « سر حسين بن علي ومادرش فاطمه دختر رسول خداست . » گفت : « از چه روى قتل بر وى واجب افتاد ؟ » يزيد گفت : « مردم عراق أو را دعوت كردند تا به مسند خلافت برنشانند . عامل من عبيد اللّه بن زياد أو را بكشت وسرش را به من فرستاد . » جاثليق گفت : « واي بر تو اى يزيد ! من در اين ساعت در بيعه 1 جا داشتم . لختى بخفتم . ناگاه صيحه‌اى شنيدم وجوانى چون آفتاب ديدم كه از آسمان فرود شد وبا أو فريشتگان نزول كردند . » گفتم : « كيست ؟ » گفتند : « رسول خدا با فريشتگان بر فرزندش حسين تعزيت مىكند ومىنالد . واي بر تو اى يزيد ! خداوندت هلاك كناد . » يزيد در خشم شد وگفت : « خوابى به دروغ مىزنى وبر من حجت مىكنى ؟ ! » وفرمان كرد تا غلامان أو را به در بردند وبه ضربي بيازردند . فرياد برداشت كه : « يا أبا عبد اللّه ! گواه باش در نزد جدت كه من مسلمانى گرفتم وكلمه بگفتم . » يزيد در غضب شد وگفت : « أو را بر دار كنيد . » جاثليق گفت : « آنچه مىخواهى مىكن . اينك رسول خدا در برابر من به يك دست پيراهنى از نور وبه دست ديگر تاجى از نور دارد ومىفرمايد : ليس بيني وبينك أن أتوّجك بهذا التّاج وألبسك بهذا القميص إلّا أن تخرج من الدّنيا . ثمّ أنت رفيقي في الجنّة . » يعنى : « اين تاج بر سر نتوانى گذشت ؛ الّا آن‌كه از دنيا بيرون شوى . آن‌گاه رفيق من باشى در بهشت . » اين بگفت ودرگذشت . ( 1 ) . بيعه : معبد نصارى . سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 151 - 152 ودر كتاب عوالم از مؤلفات بعض أصحاب مرسلا 1 مرقوم است : مردى نصراني از جانب ملك روم كه اين وقت قسطنط ملقب به لوكانا بود ، به نزد يزيد طريق رسالت سپرد . يك روز يزيد أو را رخصت بار داد . چون درآمد . چشمش بر سر حسين عليه السّلام افتاد كه در تشتى زرين نهاده‌اند ودر منظر 2 يزيد جا داده‌اند . چنان بگريست كه آب چشمش از چهره ولحيه ودامن درگذشت . آن‌گاه گفت : « اى يزيد ! من در جوانى كسب معاش به تجارت مىگذاشتم . گاهى سفر مدينه كردم وخواستم به حضرت رسول خدا هديه‌اى بگذرانم . با أصحاب آن حضرت گفتم : « چه چيز پسند خاطر أو است ؟ » گفتند : « طيب را پسنده مىدارد . » -