هامش
- فاطمه را شگفت آمد تا چه كند ودل كداميك را بشكند . فرمود : مرا قلادهاى 10 در گردن است كه منضد 11 است به هفت عدد مرواريد . آن مرسله 12 را بر سر شما مىگشايم ومىافشانم . شما لآلى 13 آن را مأخوذ داريد . هركدام بيشتر به دست كرديد ، قوت به زيادت داريد . »
وآن مرسله را بر سر ايشان بگسيخت وبرافشاند . ايشان جنبش كردند وكوشش نمودند . هريك را سه مرواريد به دست شد وآن يك كه بر زمين بماند ، هر دوان نيرو مىكردند كه به دست گيرند . خداوند هيچيك را خسته خاطر نخواست . فرمان كرد تا جبرئيل فرود شد وبال بزد وآن مرواريد را دو نيمه ساخت تا هريك نيمى را برگرفتند . هان اى يزيد ! نيك نظر كن . كسى را كه رسول خدا وعلى مرتضى وفاطمه زهرا وخداوند تبارك وتعالى رضا ندهند كه قلب أو شكسته شود . از براي ترجيح سطرى نگارش ، تو با أو به اينگونه كار مىكنى ! ! »
أفّ لك ولدينك يا يزيد !
اين بگفت وسر حسين را برگرفت وبوسه زد وبگريست وگفت : « اى حسين ! شاهد باش در نزد جدت مصطفى وپدرت مرتضى ومادرت زهرا در روز قيامت . ولعنت خداى باد بر دشمنان شما . »
( 1 ) . مرسل : به اصطلاح علم درايت حديثي است كه سلسلهء سند آن بدون فصل وقطع به معصوم نرسد . برخلاف مسند وآن حديثي است كه از شخص گوينده به ترتيب وبدون قطع واسطه به معصوم برسد .
( 2 ) . منظر : جاى ديدن .
( 3 ) . فاره : ناقهء مشك .
( 4 ) . عنبر : نوعي از بوى خوش .
( 5 ) . شيفته : مدهوش ، واله .
( 6 ) . رهآورد ( مخفف راه آورد ) : سوغات .
( 7 ) . ترحيب : مرحبا گفتن . ترجيب : تعظيم وتوقير .
( 8 ) . مصارعت : كشتى گرفتن .
( 9 ) . مراودت : رفتوآمد ، دوستى .
( 10 ) . قلادة ( به كسر قاف ) : گردنبند .
( 11 ) . منضد : با نظم چيده شده .
( 12 ) . مرسله ( بر وزن اسم مفعول ) : قلادة ، گردنبند .
( 13 ) . لآلى ، جمع لؤلؤ : در ، گوهر .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 152 - 155
در ذكر اين قضية وكيفيت رسول قيصر اسلم روايات 1 ، روايتي است كه ابن جوزي در تذكره نموده است ومىگويد : هشام بن محمّد روايت نموده است كه رسول قيصر نزد يزيد حضور داشت وپرسيد : « اين سر كيست ؟ »
گفت : « سر حسين ، پسر فاطمه . »
گفت : « فاطمه كيست ؟ » -