ابن نما ، مثير الأحزان ، / 53 - 54 - عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 131 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 432 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 93
وجه تسميتهم بأهل السّنّة والجماعة : ومن طرائف أمورهم بعد هذا كلّه أنّهم يسمّون أنفسهم أهل السّنّة والجماعة ، وقد اختلفوا بينهم أشدّ اختلاف وكفر بعضهم بعضا ، وعملوا في شريعتهم بما أحدثوه من الآراء والقياسات ، وقد تقدّم بعض ذلك فيما سلف من الرّوايات ، مع أنّني رأيت في كتبهم ما يدلّ على هذا الاسم وسببه .
هامش
- بدون كشتن حسين ؛ اما اگر من با وى مىبودم ، عفو كردمى از وى . »
وامام وعورات أهل بيت به چهارپايان خود به شام رفتند ؛ زيرا كه مالها را غارت كرده بودند ؛ اما چهارپايان به ايشان گذارده بودند ؛ چون به يزيد رسيدند ، مخفر لعين آواز داد كه :هذا مخفر بن ثعلبة * أتى أمير المؤمنين باللّئام الفجرةاين است مخفر بن ثعلبه كه آورده [ است ] به نزد أمير مؤمنان لئيمان فاجر را . امام گفت : « ما ولدت أمّ مخفر أشرّ وألأم ؛ آنچه مادر مخفر زاييده [ است ] بدتر ولئيمترند . » عماد الدين طبري ، كامل بهايى ، 2 / 291
يزيد لعنه اللّه تخت مرصع نهاده بود خانه وإيوان آراسته بود وكرسىهاى زرين وسيمين راست وچپ نهاده ، حجاب بيرون آمدند وأكابر بر ملاعين كه با سرها بودند ، به پيش يزيد بردند . أو أحوال بپرسيد .
ملاعين گفتند : « به دولت أمير ، دمار از خاندان أبو تراب برآورديم . »
وحالها باز گفتند وسرهاى أولاد رسول را آنجا بداشتند .
پس حجاب آمدند كه سرها را درآرند . سر حسين عليه السّلام در تشت زرين به پيش يزيد پليد بردند وبنهادند وديگر سرها عرض كردند . يكيك مىپرسيد كه : « اين سر از آن كيست ؟ »
آن ملاعين جواب مىگفتند وهريك را تعريف مىكردند .
جمعى مؤمنان كه در ميانه بودند ، پنهان گريه مىكردند . يزيد لعين را معلوم شد ، گفت :يا صيحة تحمد من صوائح * ما أهون الموت على النّوائحعماد الدين طبري ، كامل بهايى ، 2 / 293
رواة اخبار گويند : يزيد آن روز كه سر حسين عليه السّلام را نزد أو بنهادند ، فرمود تا فقاع بساختند . « فقاع » به ضم اوّل وتشديد قاف ، شرابى كه از جو سازند ؛ به هندى لوزه گويند وبه لشگر فقاع بياشاميد ودر اسلام حرام بود . آن لعين آن روز اين سنّت نهاد كه فقاع بياشامند وآن را حلال دانند .
امام علي بن موسى الرضا عليه السّلام گويد : هركه فقاع بيند ، بايد كه بر يزيد لعنت كند وبر تابعان أو وصلوات بر حسين وأصحاب أو فرستد .
مورخان حكايات حسين عليه السّلام وأصحاب أو ضبط كردهاند . در مجلدات بيش از آنكه اين كتاب حامل آن شود ؛ اما ضرورت بود خالى از اشعار وابيات كه از جنيان شنيدهاند وآدميان گفتهاند ، ايراد كردم تا موجب ملال نباشد .
عماد الدين طبري ، كامل بهايى ، 2 / 299