المفيد ، الإرشاد ، 2 / 122 - 123 - عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 129 - 130 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 430 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 92 - 93 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 497 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 150 - 151 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 383 - 384
فيقال : إنّ يزيد لمّا وردت عليه كتب البشارة ، دمعت عينه ، وقال :
« كنت أرضى من طاعتهم بدون قتل الحسين ؛ لعن اللّه ابن سميّة ، أما أنّي لو كنت صاحبه لعفوت عنه » .
أبو عليّ مسكويه ، تجارب الأمم ، 2 / 74
حتّى وردوا بها إلى يزيد بن معاوية بدمشق . فقال يزيد : قد كنت أقنع وأرضى من طاعتكم بدون قتل الحسين أما لو أنّي كنت صاحبه لعفوت عنه .
الطّبرسي ، إعلام الورى ، / 253
فلمّا أتي إلى يزيد برأسه ، قال : لقد قتلك رجل ما كان الرّحم بينك وبينه قطعا .
وسبق زحر بن قيس برأس الحسين عليه السّلام إلى دمشق ، حتّى دخل على يزيد ، فسلّم
هامش
- چنانچه كبوتر از ترس باز شكارى به اينسو وآنسو پناهنده شود . پس به خدا ، اى أمير المؤمنين چيزى بر ايشان نگذشت جز به مقدار كشتن شترى يا خواب آن كس كه پيش از ظهر مىخوابد كه ما همهء ايشان را از پاى درآورديم وكشتيم . اينك تنهاى بىسر ايشان است كه برهنه افتاده وجامهشان خونآلود وگونههاشان خاكآلود است . آفتابهاى سوزان بر آنان بتابد وبادهاى بيابان ، خاك وغبار بر ايشان فرو ريزد . ديداركنندگانشان بازهاى شكارى وكركسان صحرا باشند . »
« مترجم گويد : گويا اين بخت برگشته در تمام طول راه كوفه وشام خود را آمادهء پاسخگويى به يزيد مىكرده واين سخنان دور از حقيقت را روان مىكرده وهمهجا سرگرم به تمرين آنها بوده [ است ] كه جايزهء شايانى از يزيد بگيرد . خوشبختانه چنانچه طبري وديگران نقل مىكنند ، يزيد از سخنان أو وحشت كرد وگفت : ابن زياد با اين كارى كه انجام داد ، تخم دشمنى را در دل مردم كاشت .
أو از ناراحتى كه پيدا كرد ، زحر را از پيش خود بيرون كرد وهيچ جايزه وبهرهاى به أو نداد . اين از خبرهاى غيبى بود كه حسين عليه السّلام فرموده بود ؛ كه گويند : در راه كربلا به زهير بن قين فرمود : « زحر بن قيس سر مرا به اميد جايزه براي يزيد خواهد برد ويزيد چيزى به أو نخواهد داد به هر صورت . »
يزيد ( كه اين سخنان را شنيد ) ، لختى سر به زير انداخت آنگاه سر برداشت وگفت : « من به فرمانبردارى شما بدون كشتن حسين خوشنود مىشدم ( ونيازى به كشتن أو نبود ) وهمانا اگر من با أو برخورد كرده بودم ، از أو مىگذشتم . »
رسولي محلاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 122 - 123