هامش
- گفتم : « اين سر مبارك را از پيش روى حرم لختى دورتر حمل مىده . »
اين سخن را از من بپذيرفت ، زر بگرفت وپيشتر شتافت .
سهل بن سعد گويد : گاهىكه سر مبارك حسين عليه السّلام را در شهر دمشق حمل مىدادند ، پنج تن از زنان شام را نگريستم كه از براي تماشا بر دريچهء كوشكى 10 بلند برآمده بودند ودر ميان ايشان پيرزنى فرتوت ومحدوبة الظهر 11 بود . چون سر حسين عليه السّلام را از برابر آن دريچه در مىگذرانيدند ، آن عجوز با پشت خميده برخاست وسنگى به دست كرده بر آن سر همايون افكند ؛ چنانكه به ثناياى مباركش آمد . چون اين بديدم ، از آن ملعونه دست برداشتم وگفتم :
« اللّهمّ ! أهلكها وأهلكهنّ معها بحقّ محمّد وآله صلّى اللّه عليه وآله أجمعين » .
هنوز اين كلام را تمام نياورده بودم كه آن دريچه فرود آمد وآن ملعونه وآنانكه با وى بودند ، به زير سنگ وخاك هلاك شدند .
( 1 ) . غزارت : كثرت ، بسيارى . مياه : آبها .
( 2 ) . خضارت : خرمى .
( 3 ) . آسمانه : سقف .
( 4 ) . پارچههاى ابريشمى طلاباف .
( 5 ) . ملفوف : پيچيده .
( 6 ) . مغنيه : زن آوازهخوان . طبول ، جمع طبل .
( 7 ) . اقصا : دورترين .
( 8 ) . خسف : فرو بردن زمين .
( 9 ) . درخور : لايق ، مناسب .
( 10 ) . كوشك ( به سكون شين ) : قصر ، بناى بلند .
( 11 ) . محدوبة الظهر : پشت خميده .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 119 - 121
از سهل بن سعيد مروى است كه چون رئوس شهدا واسرا را به دمشق وارد كردند من نيز حضور داشتم 1 . [ . . . ]
آنگاه عرض كردم : « اى مولاي من ! اگر حاجتي باشد بفرماى . »
فرمود : « آرى ، هل معك شيء من الدّراهم ؟ آيا تو را از درهم چيزى موجود است ؟ »
عرض كردم : « هزار دينار وهزار درهم با من است . »
فقال : « خذ شيئا من ذلك وارفعه إلى الّذي يحمل رأس أبي ، وقل له أن يتعبّد عن النّساء ليشتغل النّاس بالنّظر إليه عن حرم رسول اللّه صلّى اللّه عليه واله وسلّم . از اين درهم ودينار چيزى برگير وبه اين كس كه حامل رأس مبارك پدرم هست بده ؛ وبا أو گوى اين سر را از زنها دور بگرداند تا مردان به نظاره به آن سر مبارك از حرم رسول خداى صلّى اللّه عليه واله مشغول شوند . »
سهل مىگويد : اين كار چنان كردم وبه حضرتش مراجعت نمودم ؛ وتفصيل را به عرض رسانيدم . -