ثمّ غشي عليها ، فلمّا أفاقت قالت : من فعل هذا الفعل بأخي ونور عيني ؟ فقيل لها :
هذه العجوز . فقالت : اللّهمّ اهجم عليها قصرها ، وأحرقها بنار الدّنيا قبل نار الآخرة .
قال : فو اللّه ما استتمّ كلامها إلّا وسقط عليها قصرها ، وأضرمت النّار فيه ، فماتوا توّا واحترقوا من ساعتهم لا رحمهم اللّه تعالى . « 1 »
البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 5 / 83 - 84
هامش
( 1 ) - صاحب مناقب به اسناد خويش از سهل بن سعد ساعدى حديث مىكند كه گفت : به حاجتي سفر بيت المقدس كردم واز آنجا به شهر شام درآمدم . شهري ديدم با غزارت مياه 1 وخضارت گياه 2 وأشجار درهم رفته وبساتين پذيرفته . كوى وبازار را آسمانه 3 وجدار به ديباهاى زرتار 4 وپردههاى زرنگار محفوف وملفوف 5 وزنان مغنيه بىپرده به نواختن طبول 6 ودفوف مشغول . مرا شگفت آمد كه اين فرحت وسرور چيست ؟ مردم چرا چندين شاد وشادى خوارهاند ؟ مردى را گفتم : « مگر أهل شام را امروز عيدى است كه تاكنون ما را آگهى نرسيده وندانستهايم ؟ »
گفتند : « اى شيخ ! مگر تو مردى اعرابى بوده واز اقصاى 7 باديه رسيدهاى ؟ »
گفتم : « لا واللّه من سهل بن سعد ساعدى صاحب رسول خدايم . »
قالوا : يا سهل ؟ ما أعجبك السّماء لا تمطر دما والأرض لا تنخسف بأهلها !
گفتند : « اى سهل ! تو را شگفتى درنمىبرد كه آسمان خون نمىبارد وزمين اهلش را خسف 8 نمىكند ؟ »
گفتم : « از براي چه ؟ »
گفتند : « امروز سر حسين بن علي بن أبي طالب را از ارض عراق به درگاه يزيد هديه مىآورند . »
گفتم : « وا عجبا ! سر حسين را به نزد يزيد هديه مىبرند ومردم شاد وفرحان مىگردند ؟ ! از كدام دروازه داخل مىنمايند ؟ »
به دروازهء ساعات أشارت كردند . در اين سخن بوديم كه رايات فراوان پديدار شد وسرهاى شهدا را بر سنان نيزهها نصب داده از پى يكديگر حمل مىدادند وسر حسين عليه السّلام را كه شبيهترين خلق با رسول خداى بود ، بر فراز رايتي منصوب كرده بودند واز قفاي آن رايت ، دخترى بر شترى بىوطا ومحمل سوار بود . من به نزديك أو شتافتم وگفتم : « كيستى ؟ »
گفت : « من ، سكينه دختر حسينم . »
عرض كردم : « من سهل بن سعد از أصحاب جد توام . اگر درخور 9 من خدمتي است ، فرمان كن تا فرمانپذير شوم . »
فرمود : « اگر توانى ، حامل اين سر مبارك را بگوى تا اين سر را دورتر از ما حمل دهد تا مردمان به نظارهء آن سر مطهر پردازند وكمتر به حرم رسول خداى نظر اندازند . »
سهل مىگويد : حامل آن سر مبارك را گفتم : « توانى در بهاى اسعاف حاجت من چهل دينار زر سرخ از من مأخوذ دارى ؟ »
گفت : « حاجت چيست ؟ » -