هامش
- فرمود : « اى پسر وكيده ! آيا نمىدانى كه ما أئمة هدى وفرزندان رسول خدا در نزد پروردگار هميشه زندهايم وهرگز نخواهيم مرد ؟ »
چون اين كلمات را شنيدم ، در خاطر نهادم كه فرصتى به دست كنم وآن سر مبارك را از دست اين كفار بربايم وپوشيده بدارم .
فنادى : يا ابن وكيدة ! ليس لك إلى ذلك سبيل . سفكهم دمي أعظم عند اللّه تعالى من تسييرهم إيّاي ، فذرهمفَسَوْفَ يَعْلَمُونَ . إِذِ الْأَغْلالُ فِي أَعْناقِهِمْ وَالسَّلاسِلُ يُسْحَبُونَ6 .
آن سر مبارك بانگ در داد كه : « اى پسر وكيده ! تو را به اين كار دست نيست . ريختن خون من ، در نزد خداوند بزرگتر از آن است كه سر مرا در كوى وبازار عبور دهند . دست بازدار از ايشان . زود باشد كه كيفر كردار خويش ادراك كنند ، گاهى كه حمال اغلال دوزخ وسلاسل 7 جهنم باشند .
سپهر ، ناسخ التواريخ ، سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 73 - 75
در كتب معتبره مقاتل واخبار مثل شرح شافيه أبى فراس وغير از آن حتى متعصبين از مخالفين مثل دميرى در حيات الحيوان از تكلم رأس شريف حضرت امام حسين در مجلس ابن زياد ويزيد « عليهما اللعنة 8 والبؤس الشديد » ودر طي منازل حديث راندهاند وجاى شك وترديد نگذاشتهاند ، وحكمت اين كار براي اين بود كه مردم عوام كه بر آن عقيدت بودند كه حسين بن علي بر خليفهء زمان خروج كرده وچون خارجي است ببايست مقتول شود - چنانكه شد - در شبههء خويش بر جا نمانند ونگويند قتل ذريهء رسول خداى به حق وصواب ويزيد پليد وپسر زياد نكوهش نهاد به صواب ومثاب هستند . همين معجزهء ايشان را از عقايد خويش روى برتافت وآن اثر بخشيد كه در عهد يزيد وپس از وى مردمان برآشفتند وبه خونخواهى برخاستند واز جان ومال خويش چشم برداشتند ؛ وكردند آنچه كردند وريشهء بنى أمية را از جهان بركندند . حتى با قبور وأجساد ايشان آن كردند كه كردند واز اثر خاكستر وعظام سوختهء ايشان آن ديدند كه در گورهاى ايشان وآن حكايات واخبار از كتب اماميه ومخالفين معتبرين أهل سنّت وجماعت مثل مسعودى وغيره از قبور آنان بخوانديم كه خوانديم ؛ وبشنيديم كه شنيديم ، واز معجزات وكرامات قبور مطهر شهداى ارض كربلا چه بسيار اخبار صحيحه از مخالف ومؤالف شنيديم كه شنيديم واز معاصرين روزگار ديديم كه ديديم ؛ وتا دامان قيامت ببينند وبشنوند ومشاهدت نمايند واگر بخواهند اين آثار كه از مراقد أئمة أطهار وذريهء ابرار ايشان در صفحه روزگار نمودار ، وچون آفتاب روشن بر مرد وزن مبرهن است ، مسطور ومرقوم دارند ، نه هيچ كتابي گنجايش ونه هيچ بيان وبنانى نيروى نگارش دارد .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 2 / 151 - 152
در كتاب ارشاد مفيد وديگر كتب اخبار مسطور است كه زيد بن أرقم گفت : « من در غرفهء خويش جا داشتم كه سر مبارك را بر سنان بر من نمايان داشتند . چون سر مبارك با من برابر شد ، اين آيهء مباركه را تلاوت همى فرمود :أَمْ حَسِبْتَ أَنَّ أَصْحابَ الْكَهْفِ وَالرَّقِيمِ كانُوا مِنْ آياتِنا عَجَباً 9 .محض آگاه كردن از غرابت وشگفتى آيات وحالات خود ، زيد بن أرقم مىگويد : « چون اين حالت مشاهدت كردم ، سوگند به خداى از شدت فزع موى بر اندامم راست بايستاد وبيرون از اختيار صدا -