لطالما رأيت رسول اللّه صلى اللّه عليه وسلم يقبّل ما بين هاتين الشّفتين . وبكى ، فأغلظ له ابن زياد القول ، فأغلظ له زيد الجواب .
ويمكن الجمع بأنّ هذا الفعل وقع أوّلا من ابن زياد ، ثمّ وقع ثانيا من يزيد . « 1 »
هامش
( 1 ) - آن سر مطهر را در طبقى گذاشتند وبه نزد ابن زياد بردند ، از ديدن آن سر بريده سخت شاد شد وتبسمي نمود وأو را قضيبى در دست بود كه بعضي آن را چوبى دانستهاند وجماعتى تيغى رقيق گفتهاند . سر آن قضيب را بر دندانهاى مبارك حسين عليه السّلام مىزد .
ويقول : إنّه كان حسن الثّغر .
ومىگفت : حسين عليه السّلام را دندانهاى نيكو بوده است . زيد بن أرقم كه در شمار أصحاب رسول خدا است ، در اين وقت پيرى فرتوت 1 بود ، چون اين بديد ، قال له : ارفع قضيبك عن هاتين الشّفتين ، فو اللّه الّذي لا إله إلّا هو ، لقد رأيت رسول اللّه يقّبل موضع قضيبك من فيه . گفت : « اى پسر زياد ! قضيب خود را از اين لبهاى مبارك برگير . سوگند به خداى كه جز أو خدايى نيست . من نگريستم كه رسول خداى بوسه مىزد موضع قضيب تو را ، بر آن دهن مبارك . »
اين بگفت وسخت بگريست وبناليد .
فقال له : أبكى اللّه عينيك يا عدّو اللّه ! لولا أنّك شيخ قد خرفت ، وذهب عقلك ، لضربت عنقك .
ابن زياد گفت : « خداوند چشمهاى تو را بگرياند ، اى دشمن خداى ! اگر نه اين بود كه پيرى فرتوت گشتى وعقل تو زايل گشت ، بفرمودم تا سرت را از تن دور كنند . »
زيد گفت : « اى پسر زياد ! اكنون به حديثي تو را تنبيه 2 كنم كه از آنچه گفتم ، بر تو ناگوارتر افتد :
همانا روزى رسول خداى را ديدم كه حسن را بر زانوى راست نشانيده وحسين را بر زانوى چپ جاى داده ودست مبارك بر فرق همايون ايشان نهاده است ومىفرمايد :
اللّهمّ إنّي استودعك إيّاهما وصالح المؤمنين .
« اى پروردگار من ! اينك حسن وحسين را وعلي بن أبي طالب را كه صالح المؤمنين است ، در حضرت تو به وديعت گذاشتم تا از هرمكروهى محفوظ باشند . هان اى پسر زياد ! بگوى تا با وديعت رسول خداى چه صنعت پيش داشتى ؟ »
اين بگفت وبه عويل وناله فرياد برداشت واز نزد أو بيرون شد وندا درداد كه : « اى مردم عرب ! اى عبيد عباد ! كشتيد پسر فاطمه را وبه سلطنت سلام داديد پسر مرجانه را ، تا بكشد اخيار 3 شما را وبه بندگى بگيرد أشرار شما را وشما رضا داديد كه ذليل وزبون باشيد وروزگار به سختى وذلت به پاى بريد . دور باد از رحمت خداوند آنكس كه شنار وشنعت را شعار كند ، 4 وعيب وعار را فخار شمارد . »
( 1 ) . فرتوت : سالخورده ، خرف ، از كار افتاده .
( 2 ) . تنبيه : آگاه كردن .
( 3 ) . اخيار : نيكان .
( 4 ) . شنار : زشتترين عيب : شنعت : زشتى ، رسوائى ، شعار ( بكسر شين ) : لباس زير مانند عرقگير ، علامت ، نداى مخصوصى كه دستهاى را از دسته ديگر جدا مىكند . -