وقال كما عن شرح الهمزيّة : فأمر بالرّأس ، فوضع على ترس في يمينه ، والنّاس سماطان . « 1 »
القمي ، نفس المهموم ، / 403
لمّا دخل عليه بعد الوقعة ، وأنشد :
املأ ركابي فضّة أو ذهبا * إنّي قتلت السّيّد المحجّبا
قتلت خير النّاس أمّا وأبا * وخيرهم إذ ينسبون النّسبا
فقال عبيد اللّه بن زياد : ويحك ، فإن علمت أنّه خير النّاس أبّا وأمّا لم قتلته ؟
هامش
- الأحباب مسطور است كه : خولى بن يزيد اصبحى وبشر بن مالك ، آن سر مبارك را به نزد ابن زياد نهادند وبشر اين شعر بگفت :املأ ركابي فضّة وذهبا * إنّي قتلت الملك المحجّبا
ومن يصلّي القبلتين في الصّبى * قتلت خير النّاس أمّا وأبا
وخيرهم إذ ينسبون النّسبا 1فقال له ابن زياد : ويحك فإن علمت أنّه خير النّاس أمّا وأبا لم قتلته ، إذا واللّه ما تلقى منّي خيرا إلّا ألحقتك به . فأمر بضرب عنقه . فعجّل اللّه بروحه إلى النّار .
عبيد اللّه زياد چون اين اشعار را بشنيد ، گفت : « واي بر تو اگر چنان دانستى كه أو اشرف وأفضل جهانيان است از جهت مادر وپدر ، چرا أو را كشتى ؟ سوگند به خداى ، تو از من هيچ بهره نخواهى يافت ؛ جز اينكه تو را به أو ملحق سازم . »
فرمان داد تا سر از تن بشر بن مالك برگرفتند وخداوند جانش را به دوزخ درافكند .
در فصول المهمة مسطور است : آن سر مبارك را سنان بن انس به نزد ابن زياد نهاد وآن اشعار را انشاد كرد وبه حكم ابن زياد مقتول گشت .
در صواعق ابن حجر مرقوم است : « ابن زياد حامل سر وقائل شعر را بكشت . » لكن از حامل وقائل نام ندانسته است .
مسعودى گويد : مردى از قبيلهء مذحج ، سر حسين عليه السّلام را به نزد ابن زياد برد وآن اشعار را قرائت كرد .
ابن زياد أو را به آن سر مبارك به نزد يزيد بن معاوية روان داشت . » از اينگونه فراوان حديث كردهاند .
چنين مىنمايد كه خبر نخستين به صحت نزديكتر باشد - العلم عند اللّه - اكنون به سر سخن آييم .
( 1 ) . تا ركاب مرا از سيم وزر پر كن ؛ زيرا من سلطان بىگناه را كشتم . بهترين مردم را از نظر پدر ومادر وكسى كه در خردسالى در مقابل دو قبله نماز خوانده وكسى كه هنگامى كه مردم به نسبى منسوب شوند ، بهترين آنها است كشتم .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 56 - 57
( 1 ) - واز شرح همزيه نقل كرده كه دستور داد آن سر را روى سپرى كه سمت راستش بود ، نهادند ومردم جلو أو ، دو صف ايستادند .
كمرهاى ، ترجمه نفس المهموم ، / 191