هامش
- لا يفتتن به أهلها ، فصيّره اللّه عند أمير المؤمنين ، فالرّأس مع الجسد والجسد مع الرّأس .
يعنى : ابن زياد سر مبارك حسين عليه السّلام را به جانب شام روان داشت وبه جانب كوفه باز آمد . ابن زياد گفت : « اين سر را در كوفه نبايد جا داد تا مبادا مردم كوفه مفتون شوند وفتنهاى حديث 2 كنند . »
پس خداوند آن سر مبارك را در نزد أمير المؤمنين عليه السّلام جا داد . پس آن سر همايون با جسد خويش پيوسته است . در خبري كه در كافى وتهذيب مسطور است ، دلالت مىكند كه : « سر حسين عليه السّلام در پهلوى قبر مادرش فاطمه سلام اللّه عليها مدفون است . »
اين خبر را صاحب مناقب به اسناد أبو العلاى حافظ تشديد 3 مىكند ، كه : « چون سر حسين را به نزد يزيد آوردند ، گاهى كه به اسعاف حاجات أهل بيت مىپرداخت وايشان را به جانب مدينه روان مىساخت ، آن سر مبارك را با جماعتى از موالى بني هاشم وعددي از موالى أبو سفيان به نزد عمرو بن سعيد بن العاص كه اين وقت حاكم مدينه بود ، فرستاد . بر عمرو گوارا نيفتاد . گفت : دوست داشتم كه يزيد سر حسين را به نزد من نفرستادى . وآن سر مطهر را در بقيع در جنب قبر مادرش فاطمه به خاك سپرد . »
وابن نما گويد : « جماعتى بر اين سخن هم داستانند وچنان دانند كه عمرو بن سعيد در مدينه به خاك سپرد . »
ودر خبر است 4 كه منصور بن جمهور وقتي در خزانهء يزيد بن معاوية داخل شد ، جونهاى 5 سرخ ديد . با غلام خويش ، سليم گفت : « اين جونه را نيكو بدار كه گنجى است از گنجهاى بنى أمية . »
چون آن را سر بگشود ، سر حسين را با لحيهء مخضوب به سواد 6 نگريست . غلام خويش را بفرمود تاجامهاى بياورد وآن سر مطهر را در جامه پيچيد ودر دمشق در باب الفراديس در كنار برج ثالث از طرف مشرق مدفون ساخت . جماعتى از أهل مصر چنان دانند كه مدفن آن سر مبارك در مدينهء ايشان است وآن مقام را مشهد كريم خوانند ودر مواسم معين به زيارة آن حاضر شوند ؛ به شرحي كه عنقريب 7 خواهيم نگاشت . گروهى برآنند كه بعد از آنكه آن سر مطهر را در بلاد وأمصار 8 عبور دادند ، باز آوردند وبا جسد شريف ملحق ساختند .
ونيز روايت كردهاند كه : سليمان بن عبد الملك بن مروان ، رسول خداى را در خواب ديدار كرد كه با أو اظهار تفقد وتلطف 9 فرمود . بامدادان كه از خواب انگيخته شد ، حسن بصرى را طلب داشت ورؤياي دوشينه را با أو به شرح كرد . حسن گفت : « همانا با أهل بيت پيغمبر صنعتى به معروف كرده باشى . »
سليمان گفت : « در خزانهء يزيد ، سر حسين عليه السّلام را يافتم وآن را به ديباج بپوشانيدم وبا جماعتى از أصحاب خود بر آن نماز گذاشتم وبه خاك سپردم . »
حسن گفت : « به اين كردار رسول خدا را از خود خشنود ساختى . »
سليمان را سخن أو در تعبير خواب پسنده افتاد وأو را به جوايز بزرگ شاد خاطر ساخت .
ونيز گفتهاند : « سر حسين عليه السّلام را سه روز در دمشق مصلوب 10 داشتند وآنگاه در خزاين بنى أمية گذاشتند ، چون نوبت خلافت به سليمان بن عبد الملك رسيد ، آن سر مطهر را برداشت وجامه در پوشيد ومطيب 11 ساخت ودر مقابر مسلمين به خاك سپرد . چون نوبت به عمر بن عبد العزيز افتاد ، از مدفن أو -