هامش
- به شرح خواهد رفت وابن خلكان مىگويد : ملك أفضل به اين شرح مال مخلف گذاشت :
ششصد هزار هزار دينار زر سرخ ودويست وپنجاه اردب 18 درهم وهفتاد وپنجهزار جامهء ديبا واطلس وحمل سى شتر خف ذهب عراقي 19 ودواتى مرصع 20 كه بهاى يك جوهر آن دوازده هزار دينار بود ويكصد ميخ زر داشت كه هر ميخ صد مثقال به ميزان مىرفت وهر ده ميخ را در يك مجلس نصب كرده بود وبر سر هر ميخى منديلى مذهب وملون 21 بلونى بود تا هر بامداد كدام را بپسنديدى بپوشيدى وپانصد صندوق جامهء خاص تنپوش خود داشت از بافتهاى تنيس 22 ودمياط ودو صندوق سوزن ذهب داشت واز خيل وبغال ومراكب وبقر وجواميس وغنم وحلى وطيب 23 وأمثال آنها از حوصلهء حساب افزودن بود وبهاى شير گوسفندان أو به سالى سى هزار دينار ارتقا يافت . اكنون به سر داستان آييم .
گزارش مشهد سر مبارك در مصر در خبر است كه آن سر مبارك را در عسقلان چون از مشهد الرأس قديم به قبهء تازه حمل مىدادند ، هنوز خون تازه داشت وبوى مشك مىپراكند وروز يكشنبه هشتم جمادى الآخر سال 548 هجرى ، آن سر همايون را به قاهرهء مصر درآوردند . نخست در كافورى نهادند واز آنجا در سرداب جا دادند واز سرداب به قصر زمرد در جنب قبهء ديلم به باب دهليز الخدمة مدفون ساختند ومردمان چون در برابر قبر عبور مىدادند ، زمين را بوسه مىزدند وأمير سيف المملكة تميم وقاضى مؤتمن ابن سكين روز سهشنبه دهم جمادى الآخرة به زيارة آن قبر حاضر شدند ودر هر يوم عاشورا در برابر آن قبر شريف شترهاى بسيار نحر وگاو وگوسفند بىشمار ذبح مىكردند وبه أعلى صوت نوحه مىكردند ومىگريستند وقاتلان حسين را لعن مىكردند وسب وشتم مىفرمودند وكار بدينگونه داشتند تا دولت بنى فاطمه به نهايت شد .
ابن عبد القاهر در كتاب تاريخ مصر خبر مىدهد كه : طلائع بن رزيك از امراى مصر كه منعوت 24 به صالح است ، در سال 549 هجرى خواست مسجدى در محلهء زويله 25 كه نزديك به دروازهء قاهره است ، بنيان كند وسر مبارك را از قصر زمرد به آنجا نقل دهد ، تا اين فخر در دودمان أو بماند . مردم قصر رضا ندادند .
ناچار در تشييد آن بنا پرداخت وبا سنگ رخام محكم ومشيد ساخت واين در خلافت فايز بود .
( 1 ) . شيعه ودوست ما .
( 2 ) . حديث كردن : ايجاد كردن ، برپا ساختن .
( 3 ) . تشديد : پابرجا ساختن .
( 4 ) . به مقتل « ابن نما » : مراجعه شود .
( 5 ) . جونه : سبدى است كه با چرم پوشيده شده باشد .
( 6 ) . ريشى به رنگ سياه خضاب گشته است .
( 7 ) . عنقريب : به همين زودى .
( 8 ) . أمصار ( جمع مصر ) : شهر .
( 9 ) . تفقد : پرسش ودلجويى . تلطف : مهربانى .
( 10 ) . مصلوب : آويخته . -