بهم ، وأوليائهم ، حتّى تستحكموا « 1 » ضلالة الخلق ، وكفرهم ، ولا ينحو منهم ناج ، ولقد صدّق عليهم إبليس « 2 » ، وهو كذوب ، أنّه لا ينفع مع عداوتكم عمل صالح ، ولا يضرّ مع محبّتكم وموالاتكم ذنب غير الكبائر .
قال زائدة : ثمّ قال عليّ بن الحسين عليه السّلام بعد أن حدّثني بهذا الحديث : خذه إليك ، ما « 3 » لو ضربت في طلبه آباط الإبل حولا ، لكان قليلا . « 4 »
هامش
( 1 ) - [ في البحار والعوالم والأسرار ومثير الأحزان : « تستحكم » ] .
( 2 ) - [ زاد في الأسرار ومثير الأحزان : « ظنّه » ] .
( 3 ) - [ في البحار والعوالم والأسرار : « أما » وفي مثير الأحزان : « أما إنّك » ] .
( 4 ) - به سند معتبر از حضرت امام زين العابدين عليه السّلام منقول است كه آن حضرت فرمود : « چون در صحراى كربلا پدرم را با عموها وبرادران وخويشان شهيد كردند ، وحرم محترم وزنان مكرم أو را بر جهاز شتران سوار كردند وروانهء كوفه گردانيدند وبه معركهء قتال رسيديم ونظر من بر آن بزرگواران افتاد كه در ميان خاكوخون افتادهاند وكسى متوجه دفن ايشان نشده [ است ] ، حالتي مرا عارض شد كه نزديك بود مرغ روحم از آشيان بدن پرواز كند ؛ چون زينب عمه من اين حالت را در من مشاهده كرد ، گفت : اى نور ديدهء مستمندان واى يادگار بزرگواران ! اين چهحال است كه در تو مشاهده مىكنم ؟
گفتم : چهگونه جزع نكنم وحال آنكه پدر بزرگوار وسيد عاليمقدار خود را با برادران وعموهاى نامدار وخويشان نيكوكردار برهنه در ميان خاكوخون مىبينم كه كسى به دفن ايشان نمىپردازد ، ومتوجه ايشان نمىگردد ، گويا ايشان را از مسلمانان نمىدانند ، عمهام گفت : اى نور ديده اين حالت را جد تو رسول خدا به پدر وجد وعم تو خبر داده وفرمود : حق تعالى گروهى از اين أمت را خواهد فرستاد كه دست ايشان به خون اين شهيدان آلوده نشده باشد ، واين اعضاى متفرق شده وبدنهاى پارهپاره را جمع خواهند كرد ومدفون خواهند گردانيد ، ونشانى براي ضريح مقدس سيد شهدا در اين صحرا نصب خواهند كرد كه اثر آن هرگز برطرف نشود ونشان أو به مرور زمان محو نگردد ، وهرچند سعى نمايند پيشوايان كفر وأعوان ضلالت در محو آن ، اثر ظهورش زيادة گردد ورفعتش بيشتر شود .
واين قصه چنان بود كه أم أيمن روايت كرده كه روزى حضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلم به ديدن حضرت فاطمه عليها السّلام آمد وفاطمه ، حريرهاى براي آن حضرت ساخت . حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام طبق خرمايى آورد ، ومن كاسهء شير ومسكه آوردم وآن جناب با أمير المؤمنين وفاطمه وحسن وحسين عليهم السّلام از آنها تناول كردند وحضرت أمير المؤمنين عليه السّلام آبى آورد وحضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلم دست مبارك خود را شست وبر رو كشيد ونظري از روى سرور وشادى به سوى آن بزرگوار افكند . پس متوجه آسمان شد ورو به جانب قبله آورد ودست به دعا گشود . پس به سجده رفت وصداى گريهء آن حضرت بلند شد .
چون سر از سجود برداشت ، مانند باران ، آب از ديده مباركش مىريخت وآن حالت سبب اندوه جميع أهل بيت شد . پس حضرت أمير المؤمنين عليه السّلام وفاطمه از سبب آن حالت سؤال كردند . حضرت فرمود : -