هامش
- پس خطاب كرد به پيغمبران كه : « اى پدر من آدم واى برادر من نوح واى پدر من إبراهيم ، ببينيد كه چگونه امّت من با ذرّيّت من سلوك كردهاند ؟ »
پس خروش از أنبيا وأوصيا وجميع أهل محشر برآمد . پس امر كرد حضرت زبانيهء جهنّم را كه :
« بكشيد ايشان را به سوى جهنم . »
پس يكيك ايشان را مىكشيدند ، به سوى جهنم مىبردند ، تا آنكه مردى را آوردند ، حضرت از أو پرسيد كه : « تو چه كردى ؟ »
گفت : « من تيرى ونيزهاى نينداختم وشمشيرى نزدم ونجار بودم ، وبا آن أشرار همراه بودم ، روزى عمود خيمهء حصين بن نمير شكست وآن را اصلاح كردم » .
حضرت فرمود : « آخر نه در آن لشكر داخل بودهاى ، وسياهىلشكر ايشان را زيادة كردهاى ، وقاتلان فرزندان مرا يارى كردهاى ، ببريد أو را بسوى جهنّم ، پس أهل محشر فرياد برآوردند كه : حكمي نيست امروز مگر براي خدا ورسول خدا ووصىّ أو . »
چون مرا پيش بردند وأحوال خود را گفتم ، همان جواب را به من فرمود وامر كرد مرا به سوى آتش برند ، پس از دهشت آن حال بيدار شدم وزبان من ونصف بدن من خشك شده بود ، وهمه كس از من بيزارى جستهاند ومرا لعنت مىكنند . »
وبه بدترين أحوال گذرانيد تا به جهنّم واصل شد . 1
( 1 ) . [ اين مطلب را سپهر نيز در ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 3 / 358 - 361 بيان كرده است كه به دليل طولانى بودن از تكرار آن خوددارى مىشود ] .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 788 - 790
وديگر در بستان الواعظين از فضل بن زبير مروى است كه گفت : « در مجلس سدى جاى داشتم ، ناگاه مردى درآمد وبنشست ، واز وى مجلس را بوى قطران فروگرفت ، سدى گفت : مگر قطران فروش باشى ؟ »
گفت : « نيستم . »
فرمود : « اين بوى از چيست ؟ »
گفت : « من در لشكر عمر بن سعد حضور يافتم ، وميخهاى آهن با مردم لشكرى فروختم ، واز آن پس كه حسين عليه السّلام شهادت يافت ، رسول خدا را در خواب بديدم حسين وعلى عليهما السّلام در خدمتش حاضر بودند ، وعلي عليه السّلام أصحاب حسين را كه در روز عاشورا با أو كشته شدند ، سقايت همى فرمود ، ومن نيز سخت تشنه بودم ، وخواستار شربتى آب شدم ، رسول خداى فرمود : تو آن كس هستى كه دشمنان ما را يارى كردى ؟ عرض كردم : جز اين نبود كه ميخهاى آهنين به ايشان بفروشم . پس با علي عليه السّلام فرمود : أو را از قطران بنوشان . »
وآن حضرت قدحى از قطران به من داد تا بنوشيدم ، چون سر از خواب برگرفتم تا سه روز بول من قطران بود ، آنگاه قطران قطع شد ، ليكن اين بوى در من به جاى ماند . 1
( 1 ) . [ اين مطلب را در احوالات حضرت سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 380 نيز آورده است ] .
سپهر ، ناسخ التواريخ حضرت سجاد عليه السّلام ، 3 / 364
-