هامش
- مدهوش بودم .
آنگاه ديدم كه سوارهاى پيدا شد در نهايت حسن وجمال ودر غايت مهابت وجلال ، وچندين هزار پيغمبران واوصياى ايشان وصدّيقان وشهيدان در خدمت أو مىآمدند ، وجميع محشر از نور خورشيد جمال أو منوّر گرديده ، وبه سرعت گذشت ، بعد از ساعتي سوار ديگر پيدا شد مانند ماه تابان ، عرصهء قيامت را به نور جمال خود روشن كرد وچندين هزار كس در ركاب سعادت انتساب أو مىآمدند ، وهر حكمي كه مىفرمود أطاعت مىكردند . چون به نزديك من رسيد ، عنان مركب كشيد وفرمود : « بگير اين را . »
ناگاه ديدم كه يكى از آنها كه در ركاب أو بودند ، بازوى مرا گرفت وچنان كشيد كه گمان كردم كتف من جدا شد .
گفتم : « به حق آن كسى كه تو را به بردن من مأمور گردانيد تو را سوگند مىدهم كه بگوئى أو كيست ؟ »
گفت : « اين على كرّار است . »
گفتم : « آنكه پيش از أو گذشت كه بود ؟ » گفت : « احمد مختار بود . » گفتم : « آنها كه بر دور أو بودند چه جماعت بودند ؟ »
گفت : « پيغمبران وصدّيقان وشهيدان وصالحان . »
گفتم : « شما چه جماعتيد كه بر دور اين مرد برآمدهايد وهرچه مىفرمايد أطاعت مىكنيد ؟ » گفت : « ما ملائكهء پروردگار عالميانيم ، وما را در فرمان أو كرده است . »
گفتم : « مرا چرا فرمود بگيريد ؟ » گفت : « حال تو مانند حال آن جماعت است . »
چون نظر كردم عمر بن سعد را ديدم با لشكرى كه همراه بودند ، وجمعى را نمىشناختم ، وزنجيرى از آتش در گردن عمر بود وآتش از ديدهها وگوشهاى أو شعله مىكشيد ، وجمعى ديگر كه با أو بودند پارهاى در زنجيرهاى آتش بودند ، وپارهاى غلهاى آتش در گردن داشتند ، وبعضي مانند من ، ملائكة به بازوهاى ايشان چسبيده بودند .
چون پارهاى راه ما را بردند ، ديدم كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلم بر كرسي رفيعى نشسته است ودو مرد نوراني در جانب راست أو ايستادهاند ، از ملك پرسيدم كه : اين دو مرد كيستند ؟ گفت : يكى نوح عليه السّلام است وديگرى إبراهيم عليه السّلام ، پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه واله وسلم گفت : چه كردى يا علي ؟ فرمود : احدى از قاتلان حسين را نگذاشتم مگر آنكه همه را جمع كردم وبه خدمت تو آوردم .
پس حضرت رسول صلّى اللّه عليه واله وسلم فرمود : « نزديك بياوريد ايشان را . »
چون ايشان را نزديك بردند ، حضرت از هريك از ايشان سؤال مىكرد كه چه كردى با فرزند من حسين ومىگريست ، وهمهء أهل محشر از گريهء أو مىگريستند ، پس يكى از ايشان مىگفت كه : من آب بر روى أو بستم ، وديگرى مىگفت : من تير به سوى أو افكندم ، وديگرى مىگفت : من سر أو را جدا كردم ، وديگرى مىگفت : من فرزند أو را شهيد كردم .
پس حضرت رسالت صلّى اللّه عليه واله وسلم فرياد برآورد : « اى فرزندان غريب بىياور من ، اى أهل بيت مطهّر من ، بعد از من با شما چنين كردند ؟ ! » -