تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 217

مساهمون:

ص٢١٧
قال الرّاوي : فأبكت واللّه كلّ عدوّ وصديق . ثمّ إنّ سكينة اعتنقت جسد أبيها « 1 » الحسين عليه السّلام فاجتمعت « 2 » عدّة من الأعراب حتّى جرّوها عنه . « 3 » ابن طاووس ، اللّهوف ، / 132 - 134 - عنه : المجلسي ، البحار ، 45 / 58 - 59 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 302 - 303 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 373 - 374 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 460 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 376 - 377 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 54 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 333 - 334 قالت سكينة : لمّا قتل الحسين عليه السّلام ، اعتنقته ، فأغمي عليّ فسمعته يقول :
هامش
( 1 ) - [ لم يرد في البحار والدّمعة السّاكبة والأسرار ] . ( 2 ) - [ في البحار والعوالم والأسرار : « فاجتمع ( إليها ) » ] . ( 3 ) - زنان را سر برهنه وجامه به يغما رفته وپا برهنه وشيون‌كنان بيرون آوردند وآنان را أسير كردند وبا خوارى مىبردند گفتند : « شما را به خدا ، ما را از قتلگاه حسين ببريد ! » وچنين كردند . همين‌كه چشم بانوان بر پيكرهاى كشته‌گان افتاد ، صيحه زدند وصورت خراشيدند . راوي گفت : « به خدا ، زينب دختر على از يادم نمىرود كه با صداى غمناك ودل پر درد بر حسين مىناليد وصدا مىزد : اى محمدي كه فرشتگان آسمان بر تو درود فرستاد ! اين حسين است كه به خون آغشته واعضايش از هم جدا شده است . اين دختران تو است كه اسيرند . شكايتم را به پيشگاه خداوند مىبرم وبه محمد مصطفى وعلى مرتضى وفاطمهء زهرا وحمزهء سيد الشهدا شكايت همى كنم . اى محمد ! صلّى اللّه عليه واله وسلم اين حسين است كه به روى خاك افتاده است وباد صبا خاك بيابان را بر بدنش مىپاشد . به دست زنازادگان كشته شده است . آه چه غصه‌اى ! وچه مصيبتى ! امروز مرگ جدم رسول خدا را احساس مىكنم . اى ياران محمد ! اينان خاندان مصطفىاند كه اسيرشان نموده‌اند ومىبرند . » ودر روايتي است كه گفت : « اى محمد ! دخترانت أسير شدند وفرزندانت كشته شدند . باد صبا خاك بر پيكرشان مىپاشد واين حسين است كه سرش از پشت گردن بريده شده وعمامه‌اش به تاراج رفته است . پدرم به فداى آن‌كه خيمه‌گاهش در روز دوشنبه تاراج شد . پدرم به قربان آنكه طنابهاى خيمه‌اش بريده شد وخيمه وخر گاهش فرو نشست . پدرم به فداى آن‌كه نه به سفري رفت كه اميد بازگشت در آن باشد ونه زخمى برداشت كه مرهم پذير باشد . پدرم به فداى آن‌كه اى كاش جان من قربان أو مىشد . پدرم به فداى آن‌كه با دل پر غصه از دنيا رفت . پدرم به فداى آن‌كه بالب تشنه جان سپرد . پدرم به فداى آن‌كه نوادهء پيغمبر هدايت بود . پدرم به قربان فرزند محمد مصطفى . پدرم به قربان فرزند خديجة كبرى . پدرم به قربان فرزند على مرتضى . پدرم به قربان فرزند فاطمهء زهرا ، بانوى همهء زنان . پدرم به قربان فرزند كسى كه آفتاب براي أو بازگشت تا نماز كرد . » راوي گفت : « به خدا قسم دشمن ودوست را به گريه درآورد . سپس سكينه نعش پدرش حسين را در آغوش كشيد . جمعى از عربها آمدند وأو را از كنار نعش پدر كشيدند وجدا كردند . » فهرى ، ترجمه لهوف ، / 132 - 134