وفي بعض المقاتل : اعتنقت زينب أخاها ، ووضعت فمها على نحره ، وهي تقبّله ، وتقول : أخي لو خيّرت بين الرّحيل والمقام عندك لأخترت المقام عندك ، ولو أنّ السّباع تأكل من لحمي ، يا ابن أمّي لقد كللت عن المدافعة لهؤلاء النّساء والأطفال ، وهذا متني قد اسودّ من الضّرب .
المازندراني ، معالي السّبطين ، 2 / 55
هامش
- زينب از در زارى واستغاثت 3 فرياد برداشت كه : « وا محمداه ! آفرينندهء آسمان بر تو رحمت كناد ! اينك حسين است با اعضاى پارهپاره در خون خويش آغشته 4 . اينك دختران تواند كه مانند أسيران ، شكايت واستغاثت به درگاه إله ومحمّد مصطفى وعلى مرتضى وحمزه سيد الشهدا مىبرند . وا محمداه ! اينك حسين است ، قتيل أولاد زنا ودستخوش باد صبا . اى قوم ! نگران باشيد ، مصايب ومكاره مرا . همانا امروز جد من رسول خدا وفات نمود . اى أصحاب رسول خدا ! اينك ذريهء رسول خداست كه چون أسيران مىرانند . يا محمداه ! اينك دختران تواند كه اسيرانند . اينك فرزندان تواند كه مقتول ومهب 5 باد صبايند .
اينك حسين تست كه سرش را از قفا بريدهاند وسلاح وسلبش را به غارت بردهاند . پدر ومادرم فداى آن كس كه لشكرش را روز دوشنبه منهوب داشتند . پدر ومادرم فداى آن كس كه سراپردهاش را نگون آوردند . پدر ومادرم فداى مسافري كه اميد مراجعت از براي أو نيست ومجروحى كه درخور مداوا 6 نتواند بود . جان من فداى آن كس كه جان من خاص از براي فداى أو است . پدر ومادرم فداى آن كس كه در حزن وألم بزيست تا گاهى كه درگذشت . پدر ومادرم فداى آن كس كه با لب تشنه وداع جهان گفت . پدر ومادرم فداى آن كس كه خون فرق مباركش بر روى وموى بدويد . پدر ومادرم فداى آن كس كه جدش رسول خدا وفرزند نبي هدى بود . جانم فداى محمد مصطفى وخديجهء كبرى وعلى مرتضى وفاطمهء زهرا ، سيدهء نسا باد ! پدر ومادرم فداى آن كس كه آفتاب از براي أو بازگشت نمود تا نماز بگذاشت . »
چون زينب اين كلمات بگفت ، دوست ودشمن به نالهء أو بناليدند وبه هاىهاى بگريستند وهريك از أهل بيت ، جسد شهيدى را دربر كشيدند وزارزار بگريستند . سكينه دختر حسين جسد پارهپارهء پدر را در بركشيد وسينهء خود را بر سينهء مبارك آن حضرت بچفسانيد وبه عويل وناله كه دل سنگ خاره را پاره مىكرد ، مىناليد ومىگريست .
( 1 ) . مصرع : محل افتادن بر زمين .
( 2 ) . كئيب : اندوهناك .
( 3 ) . استغاثة : داد خواستن ، يارى طلبيدن .
( 4 ) . آغشته : آميخته .
( 5 ) . مهب : محل وزش باد .
( 6 ) . مداوا : معالجه .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 28 - 30
واز روايت سيد بن طاووس ظاهر مىشود كه آن زنان بىكس در آن حال كه خيمه را پر از نامحرمان ديدند همه پا برهنه صدا به وا محمداه ووا علياه بلند نموده ، روى به قتلگاه شهدا نهادند .
بيرجندى ، كبريت أحمر ، / 233