هامش
- گفت : « بيم دارم كه ديگرى درآيد وبربايد . »
اين بگفت وبه نهب پرداخت . چند كه ملاحف 10 از پشت ما بكشيد وبرفت به سوى خيمههاى ديگر ، پس خون از سر وروى من روان شد وآفتاب بر سر من بتافت ومن بىخويشتن 11 درافتادم . چون به خويش آمدم ، عمهام را نگريستم كه بر سر من مىگريد ومىگويد : « برخيز تا بنگريم بر اين أهل وعيال چه گذشت وبرادر عليلت را چه پيشآمد ؟ » برخاستم .
وقلت : يا عمّتاه ! هل من خرقة استر بها رأسي على أعين النظّار ؟ فقالت : يا بنتاه ! وعمّتك مثلك .
يعني : گفتم : « اى عمه ! آيا جامه پارهاى به دست توان كرد كه من سر خود را از چشم بيگانگان بپوشم ؟ »
فرمود : « اى دختر ! عمهء تو مانند تست . »
چون نگران شدم ، أو برهنه بود واز ضرب كعب نيزه وتازيانه بدن مباركش سياه بود . پس به اتفاق روان شديم وبه هيچ خيمه داخل نشديم ؛ الا آنكه غارت زده ومنهوب بود وبرادرم علي بن الحسين عليهما السّلام بروى درافتاده . از كثرت جوع وعطش وزحمت رنجورى ، توانايى جلوس نداشت . ما بر أو گريستيم وأو بر ما گريست .
( 1 ) . سرادق : خيمهها .
( 2 ) . كفره ( باسه فتحه ) : جمع كافر .
( 3 ) . كبود چشم .
( 4 ) . بىكنار : كناية از وسعت وپهناورى .
( 5 ) . يوم أضحى : روز عيد قربان .
( 6 ) . دست أو رنجن : دستبند .
( 7 ) . مقنعه : روسرى .
( 8 ) . مجير : دهنده . ذائد : دفع كننده .
( 9 ) . كتفين : دوشانه .
( 10 ) . ملاحف ( جمع ملحف وملحفه بر وزن اسم آلت ) : رولباسى .
( 11 ) . بىخويشتن : بيهوش ، بىخود .
سپهر ، ناسخ التواريخ سيد الشهدا عليه السّلام ، 3 / 10 - 11 ، 13 - 15
وچنانكه در امالى صدوق مسطور است ، عبد اللّه بن الحسن 1 از مادرش فاطمه دختر امام حسين ( سلام اللّه عليهما ) روايت مىكند :
چون آن گروه ملعون براي نهب وغارت به خيام ما بتاختند ومن اين هنگام جاريه خردسال بودم ودو خلخال از طلا به پاى داشتم ، مردى از آن جماعت آن خلخالها از پاى من همى درآورد وهمى بگريست .
گفتم : « اى دشمن خداى ! اين گريستن از چيست ؟ »
گفت : « چهگونه نگريم ، با اينكه دختر رسول خداى را مسلوب مىنمايم . »
گفتم : « خلخال از پاى مگير . » -