هامش
- باشد وبه خاكستر تبديل جويد . »
ونيز از زيد بن أبي الزياد مروى است كه گفت : « در روز شهادت امام حسين عليه السّلام چهارده سأله بودم وآن ورسى كه در لشكرگاه آن جماعت بود ، خاكستر شده بود وآفاق آسمان به جمله حمرت گرفته وشترى را در لشكرگاه خودشان بكشتند ودر گوشتش آتش افروخته ديدند . »
وديگر از فتح بن شخرف عابد مروى است كه مىگفت : « چنان بود كه به هرروزى ، مقدارى نان براي گنجشگان ريزريز همى كردم وعصافير از آن بخوردند وچون روز عاشورا درآمد وبه قانون ديگر أيام نان را ريزريز كردم ، آن حيوان نخورد وبدانستم كه عصافير به سبب قتل حسين عليه السّلام از خوردنش امتناع ورزيدند . »
راقم حروف گويد : « ممكن است در طعم نان تغييرى روى داده باشد كه آن حيوان را امكان خوردن آن نبوده است ومىشود آن حيوان به سبب اندوه ، آن روز اجتناب ورزيده باشد . »
وهم در آن كتاب از ابن حاشر مسطور است كه گفت : مردى كه بر حسين عليه السّلام خروج كرده بود ونزد ما بود ، شترى ومقدارى زعفران بياورد وچنان بود كه از آن زعفران هروقت كوبيدن گرفتند ، آتش مىگرديد ونيز زنى مقدارى از آن را بر دست خود بسود وبه آسيب برص دچار شد وآن شتر را بكشتند وچون با كاردش پاره همى ساختند ، از مكانش آتش برافروختى ، وچون پارهپاره كردند ، همچنان آتش از آن برآمد وچون در ديگ به طبخ درآوردند ، از ديگ آتش برافروخت . »
ونيز از سفيان بن عيينة ويزيد بن هارون واسطى مروى است كه گفتند : « شتر حسين عليه السّلام را نحر كردند وچون نگران شدند ، از گوشتش آتش برافروخت . »
وديگر أبو مخنف حديث كرده است كه : چون سر مطهر حضرت سيد الشهدا عليه السّلام را به مجلس يزيد عليه اللعنة درآوردند ، چنان بويى خوش بردميد كه از جمله طيبهاى جهان برتر بود ، وچون آن شترى را كه حامل سر مبارك آن حضرت بود ، نحر كردند ، گوشتش را از صبر سقوطر 2 تلختر ديدند ، وچون آن حضرت شهيد شد ، ورس به خون عود گرفت .
ونيز در خبر زعفران وجمل از أبى عبد اللّه ناصح مروى است كه كنيزكى حديث رانده بود وگفت :
« چون از آن گوشت در قدح ريختند ، آتش از آن بردميد . در آن هنگام من كودك بودم وپارهاى از استخوان شتر را برگرفتم ودر گل نهفتم وبعد از زماني از گل درآوردم وچون كارد بر آن بركشيديم ، از جايش آتش نمودار شد . بدانستم كه آن استخوان همان شتر است . پس مدفونش ساختم . »
وديگر در كشف الغمة از عيسى بن حارث كندى مسطور است كه گفت : از زكريا بن يحيى بن عمر طايى شنيدم كه گفت : جماعتى بسيار از مشايخ طي گفتند كه شمر بن ذي الجوشن لعنة اللّه عليه در ميان بار وأثقال امام حسين عليه السّلام ، مقدارى طلاى سرخ بيافت وآن ذهب را به يكى از دختران خويش بداد وآن دختر به زرگرى بداد تا از بهرش حلى وزيور سازد ؛ چون مرد صايغ آن زر در آذر برد ، هباء شد . مىگويد : از ديگرى غير از زكريا شنيدم كه آن زر سرخ مس شد ، وآن دختر با پدر خبيثش باز گفت : شمر آن زرگر را بخواست ، وبقيهء آن زر را به أو داد وگفت : « در حضور من به آتش بتاب ! » -