تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
ابن طاووس ، اللّهوف ، / 91 - 93 - عنه : الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 267 - 268 ؛ مثله المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 337 - 338 قال : وجمع الحسين أصحابه بعد ما رجع عمر بن سعد عنهم ، فقال : « أثني على اللّه تبارك وتعالى أحسن الثّناء ، وأحمده على السّرّاء والضّرّاء ، اللّهمّ إنّي أحمدك على أن أكرمتنا بالنّبوّة ، وعلّمتنا القرآن ، وفقّهتنا في الدّين ، وجعلت لنا أسماعا ، وأبصارا ، وأفئدة ، فاجعلنا لك من الشّاكرين . أمّا بعد ، فإنّي لا أعلم أصحابا أوفى ولا خيرا من أصحابي ، ولا أهل بيت أبرّ ولا أوصل من أهل بيتي ، فجزاكم اللّه جميعا عنّي خيرا ، ألا وأنّي لأظنّ يومنا من هؤلاء الأعداء غدا ، ألا وإنّي قد أذنت لكم ، فانطلقوا جميعا في حلّ ، ليس
هامش
- بگوييم ؟ رئيس وبزرگ وپسر پيغمبر خودمان را رها كرديم ودر ركابش نه تيرى رها نموديم ونه نيزه‌اى به كار برديم ونه شمشيرى زديم ؟ نه به خدا قسم اى پسر پيغمبر هرگز از تو جدا نخواهيم شد ؛ بلكه به جان ودل نگهدار تو خواهيم بود تا آن‌كه در برابر تو كشته شويم وبه سرنوشت تو دچار گرديم . خدا زشت گرداند زندگى بعد از تو را . » سپس ، مسلم بن عوسجة برخاست وعرض كرد : ما تو را اين‌چنين رها كنيم وبرويم ، در حالي كه اين دشمن گرداگرد تو را گرفته است ؟ نه به خدا قسم خداوند هرگز نصيبم نكند كه من چنين كارى كنم ؟ هستم تا نيزه‌ام در سينه‌شان بشكنم وتا قبضهء شمشير در دست دارم با شمشيرشان بزنم واگر اسلحه نداشته باشم با پرتاب سنگ با آنان خواهم جنگيد واز تو جدا نخواهم گشت تا با تو شربت مرگ را بياشامم . » راوي گفت : سعيد بن عبد اللّه حنفي برخاست وعرض كرد : « نه ! به خدا اى پسر پيغمبر هرگز ما تو را رها نكنيم تا خداوند بداند كه ما سفارش پيغمبر را دربارهء تو نگه داشتيم واگر من دانستمى كه در راه تو كشته مىشوم وسپس زنده مىشوم وسپس ذرّات وجودم را به باد مىدهند وهفتاد بار با من چنين مىشد ، من از تو جدا نمىگشتم تا آن‌كه در ركاب تو كشته شوم واكنون چرا چنين نكنم با اين‌كه يك كشته شدن بيش نيست وبه دنبالش عزّتى كه هرگز ذلّت نخواهد داشت . » سپس زهير بن قين برخاست وگفت : « به خدا قسم اى پسر پيغمبر ! دوست دارم كه من كشته شوم ، سپس زنده شوم وهزار بار اين عمل تكرار شود ، ولى خداى تعالى كشته شدن را از جان تو وجان اين جوانان كه برادران وفرزندان وخاندان تواند ، باز گيرد . » وجمعى ديگر از ياران آن حضرت به همين مضامين سخن گفتند وعرض كردند : جانهاى ما به فدايت ! ما دستها وصورتهاى خود را سپر بلاى تو خواهيم كرد كه اگر در پيش روى تو كشته شويم ، به عهدي كه با پروردگار خود بسته‌ايم وفادار بوده ووظيفه‌اى كه به عهده داريم ، انجام داده باشيم . » فهرى ، ترجمهء لهوف ، / 90 - 93