المفيد ، الإرشاد ، 2 / 95 - عنه : المجلسي ، البحار ، 44 / 393 - 394 ؛ البحراني ، العوالم ، 17 / 244 ؛ البهبهاني ، الدّمعة السّاكبة ، 4 / 270 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 267 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 56 ؛ مثله الفتّال ، روضة الواعظين ، / 158 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 228 - 229
فجمع الحسين أصحابه ، وحمد اللّه ، وأثنى عليه ، ودعا دعاءا كثيرا ، وقال :
« أمّا بعد ، فإنّي لا أعرف أهل بيت أبرّ ، ولا أوصل من أهل بيتي ، فجزاكم اللّه عنّي خيرا ، وإنّي لا أظنّ يومنا من هؤلاء إلّا غدا ، وإنّي قد أذنت لكم ، فانطلقوا جميعا في حلّ ، ليس عليكم منّي ذمام . هذا اللّيل قد غشيكم [ 108 ] فاتّخذوه جملا ، ليأخذ كلّ رجل منكم بيد رجل من أهل بيتي ، وتفرّقوا بسوادكم ومدائنكم ، فإنّ القوم إنّما يطلبونني ، ولو قد أصابوني ، لهوا عن طلب غيري » .
هامش
- گفتند : « سبحان اللّه ! مردم دربارهء ما چه مىگويند ؟ گويند : ما بزرگ وآقا وعموزادهء خود را كه بهترين عموها بود ، واگذارديم ويك تير نيز با ايشان نينداخته ويك نيزه به كار نبرده ، ويك شمشير هم نزده ، ايشان را واگذاريم ، وندانيم چه به سرشان آمد ؟ ! نه به خدا ما چنين كارى نخواهيم كرد ؛ بلكه ما جان ومال وزن وفرزند خود را در راه تو فدا سازيم ودر ركاب تو جنگ كنيم تا بههرحال درآمدى ، ما نيز به همان جا درآييم . خدا زشت گرداند زندگى پس از جناب تو را .
پس ، مسلم بن عوسجة برخاسته عرض كرد : « آيا ما دست از تو برداريم ؟ آنگاه ما چه عذر وبهانهاى دربارهء پرداختن حق تو به درگاه خدا بريم ؟ آگاه باش به خدا ( دست از تو برندارم ) تا نيزه به سينهء دشمنانت بكوبم وبا شمشير خود اينان را بزنم تا قائمهاش در دست من است ، واگر سلاح جنگ نيز نداشته باشم ، سنگ برايشان اندازم . به خدا دست از تو برندارم تا خدا بداند كه ما حرمت پيغمبرش را دربارهء تو رعايت نموديم . به خدا سوگند اگر من بدانم كه كشته خواهم شد ، سپس زنده شوم ، آنگاه مرا بسوزانند ودوباره زندهام كنند وبه بادم دهند ( شايد مقصود اين باشد كه خاكستر سوختهام را به باد دهند ) وهفتاد بار اين كار را با من بكنند ، دست از تو برندارم تا مرگ خويش را در يارى تو دريابم . چگونه اين كار را نكنم با اين كه جز اين نيست كه يك كشتن بيش نيست ، سپس آن كرامتي است كه هرگز پايان ندارد . »
پس از أو ، زهير بن قين رحمه اللّه برخاسته گفت : « به خدا من دوست دارم كشته شوم ، سپس زنده شوم ، دوباره كشته شوم تا هزار بار وخداى عزّ وجلّ به وسيلهء من از كشته شدن تو واين جوانان از خاندانت جلوگيرى فرمايد . »
وگروهى از ياران آن حضرت مانند اين سخنان كه همهء نشانه پايدارى وفداكارى خود بود ، به عرض رساندند . پس حسين عليه السّلام از همگان سپاسگزارى فرمود وپاداش نيكشان را خواست وبه خيمهء خود بازگشت .
رسولي محلّاتى ، ترجمهء ارشاد ، 2 / 93 - 95