الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 440 - 441 - عنه : ابن كثير ، البداية والنّهاية ، 8 / 183 - 184 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 272 - 273 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 399 ؛ المحمودي ، العبرات ، 2 / 41 ؛ مثله المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 366 - 367
قال : فأوّل من تقدّم إلى قتال القوم الحرّ بن يزيد الرّياحيّ ، وهو يقول :
إنّي أنا الحرّ ومأوى الضّيف * أضرب في أعراضكم بالسّيف
عن خير من حلّ بلاد الخيف * أضربكم ولا أرى من حيف
هامش
- تير زدهاى وأسب آن يكى را از پاى انداختهاى وديگرى را به تير زدهاى ، در نبردگاه حضور داشتهاى ، به آنها حمله كردهاى ، ياران خويش را ترغيب كردهاى ، دشمن آنها را افزودهاى ، به تو حمله كردهاند ونخواستهاى فرار كنى ، يكى ديگر از ياران تو نيز چنين كرده وديگرى وديگرى چنين بوده ، وياران وى كشته مىشدهاند ، همگيتان در خونشان شريكيد . »
گفت : « اى أبو الوداك ! تو ما را از رحمت خداى نوميد مىكنى . اگر به روز رستاخيز كار حساب ما با تو بود ، خدايت نبخشد اگر ما را ببخشى . »
گفت : « همين است كه با تو گفتم . »
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3039 - 3040
آنگاه به ياران ابن زياد تاخت وبا آنها بجنگيد ودو كس از جمعشان بكشت . سپس كشته شد ، خدايش رحمت كناد .
گويد : حر رجز مىخواند كه شعري به اين مضمون بود :
« قسم ياد كردم كه كشته نشوم
تا كسان بكشم
ووقتي كشته مىشوم
در حال پيشروى باشم
با شمشير ضربت قاطعشان مىزنم
نه از آنها باز مىمانم ونه عقب مىروم . »
وهم أو رجزى به اين مضمون مىخواند :
« به دفاع از بهترين كسى
كه در منى وخيف جاى گرفته
آنها را با شمشير مىزنم . »
گويد : حر وزهير بن قين جنگى سخت كردند وچون يكيشان حمله مىبرد ، فرو مىماند ، ديگرى حمله مىبرد وأو را نجات مىداد ، مدتي چنين بودند ؛ عاقبت پيادگان به حر حمله بردند كه كشته شد .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 2979 ، 3044 - 3045