تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 577

مساهمون:

ص٥٧٧
ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 291 - مثله النّويري ، نهاية الإرب ، 20 / 450 ويقال : إنّ عمر بن سعد أمر بتقويض تلك الأبنية الّتي تمنع من القتال من أتى ناحيتها ، فجعل أصحاب الحسين يقتلون من يتعاطى ذلك ، فأمر بتحريقها ، فقال الحسين : دعوهم يحرقونها ، فإنّهم لا يستطيعون أن يجوزوا منها ، وقد أحرقت . وجاء شمر بن ذي الجوشن قبّحه اللّه إلى فسطاط الحسين ، فطعنه برمحه - يعني الفسطاط - وقال : إيتوني بالنّار لأحرقه على من فيه . فصاحت النّسوة وخرجن منه ،
هامش
- وچپ چادرها را برافكندند . ياران حسين ميان خيمه‌ها رفتند . آنها را مىكشتند . عدهء سه وچهار تن از ياران با هم مىرفتند ومىزدند ومىكشتند . مردانى كه در حال انداختن خيمه بودند به آسانى غافلگير وكشته مىشدند . غارتگران كه سرگرم چپاول بودند ، به دست آنها زود وآسان كشته مىشدند . اسبهاى آنها را هم بىپا مىكردند . چون عمر بن سعد آن حال را ديد ، دستور داد آتش در خيمه‌ها افروزند . خيمه‌ها را آتش زدند . حسين گفت : « بگذاريد تا چادرها را بسوزانند . اگر آتشى افروختند ، نخواهند توانست به شما برسند ( به سبب آتش ) . » چنين هم شده بود . همسر كلبى ( أم وهب ) سوى شوهر به خون آغشتهء خود خراميد . بالاى سرش نشست وخاك را از سر وروى أو زدود . به أو مىگفت : « گوارا بادت بهشت . » شمر أو را ديد ، غلام خود را كه رستم نام داشت ، فرستاد سر آن زن را با گرز زد وشكست . أو هم همان جا مرد . شمر حمله كرد تا به خيمهء حسين رسيد . فرياد زد : « آتش را بياريد تا من اين چادر را بر ساكنين آن بيفروزم . » زنان نعره‌زنان از چادر بيرون رفتند . حسين به أو نهيب داد كه : « تو خيمهء مرا با خانوادهء من آتش مىزنى ؟ خداوند تو را به آتش ( دوزخ ) بسوزاند . » حميد بن مسلم به شمر گفت : « اين كار شايسته نيست . تو أسباب عذاب خداوند ( آتش ) را به كار مىبرى ( عذاب با آتش اختصاص به خدا ) تو أطفال وزنان را مىكشى . به خدا سوگند ، كشتن مردان براي خشنودى أمير تو بس باشد . » أو قبول نكرد ( به كار خود ادامه داد ) . شبث بن ربعي رسيد وأو را منع كرد . ناگزير خوددارى نمود . أو خواست برگردد ، ناگاه زهير بن القين با عدهء ده مرد به آنها حمله كرد وبه عقب راند واز آتش زدن خيمه‌ها بازداشت . آنها ( زهير واتباع أو ) اباعزهء ضبابى را كشتند كه از اتباع شمر بود . لشكريان فزونتر شدند وپياپى حمله كردند . چون يك يا دو تن از ياران كشته مىشدند ، جاى آنها خالى مىشد ونقص وضعف احساس مىگرديد . ولى هركه از آنها ( كوفيان ) كشته مىشد ، به سبب فزونى عده محسوس نمىشد . خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 179 - 180