فقال عمرو بن الحجّاج : يا حمقى ! أتدرون من تقاتلون ؟ مبارزة فرسان المصر ، وقوما مستميتين . فصاح عمر بن سعد ، فرجعوا إلى مواقفهم .
هامش
- بلاد هستند . اينها از جان گذشته وتن به مرگ دادهاند . هيچ يك از شما با آنها مبارزه نكند . عدهء آنها كم مىباشد واندك مدتي زنده خواهند ماند . به خدا اگر شما فقط آنها را سنگسار كنيد ، خواهيد كشت .
اى أهل كوفه ! أطاعت كنيد واز جماعت جدا نشويد وشك وشبهه در جنگ كسى كه از دين برگشته وگريخته ، نداشته باشيد كه آنها با امام زمان خود مخالفت كردهاند . »
عمر گفت : « رأى وعقيدة همين است كه تو گفتى . »
مردم را از مبارزه منع كرد .
گفت : ( راوي ) حسين سخن أو را شنيد وگفت : « اى عمرو بن حجاج ! تو مردم را ضد من مىشورانى ؟
آيا ما از دين گريخته ورو برگردانيدهايم يا شما ؟ تو بعد از اينكه كه جان شما گرفته شود ، خواهى ديد كه با اين كارها كدام يك از ما ( دو گروه ) از دين گريخته وگمراه شده . »
بعد از آن ، عمرو بن حجاج از جهت رود فرات بر حسين وياران أو حمله كرد . مدت يك ساعت مضطرب شدند ودر آن حمله مسلم بن عوسجهء اسدى بىپا شد . عمرو ( با عدهء خود ) برگشت ومسلم در آن حال به خون آغشته وبر زمين افتاده بود . حسين سوى أو رفت كه أو رمقى داشت . گفت : « خدا تو را بيامرزد اى مسلم بن عوسجة !فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَمِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ .بعضي جان سپردهاند وبرخى منتظر ( مرگ ) هستند . »
حبيب بن مظاهر هم رسيد وگفت : « قتل تو براي من بسى سخت وجانكاه است . به تو مژده مىدهم كه به بهشت خواهى رفت . اگر اين را نمىدانستم كه من زود به دنبال تو خواهم آمد ، مىگفتم : اگر وصيت داشته باشى ، به من بكن كه من هرچه شايستهء تو باشد ، عمل خواهم كرد . »
مسلم ( در حال نزع ) گفت : « وصيت من اين است كه تو اين ( حسين ) را داشته باشى . »
با دست هم به حسين اشاره كرد وگفت : « تو بايد در پيشگاه أو جان بسپارى . »
گفت : « من چنين خواهم كرد . »
پس از آن مسلم درگذشت . كنيزى داشت ، فرياد زد : « اى واي فرزند عوسجة . »
اتباع عمرو فرياد زدند : « ما مسلم را كشتيم . »
شبث به اطرافيان خود گفت : « مادرهاى شما به عزاى شما بنشينند . شما خود را به دست خود مىكشيد وخود را به دست خود خوار وپريشان مىكنيد كه ديگران گرامى شوند . از كشتن مسلم خرسند مىشويد . به كسى كه جان خود را به دست أو سپردهام سوگند كه چند چندين ميدانى ميان مسلمين براي دليرى وجانبازى أو ديده بودم . روزى كه آذربايجان را گشوديم ، من به چشم خود ديدم كه شش تن از مشركين را كشت آن هم ( 1 ) قبل از اينكه سواران براي خواب بروند . ( 1 ) آيا مانند أو كسى كشته مىشود وشما شادى مىكنيد ؟ »
از عده كساني كه به دست مسلم كشته شدند ، عبد اللّه بن ضبابى وعبد الرحمان بن أبي خشكارهء بجلى بودند .
( 1 - 1 ) . [ صحيح : « قبل از اينكه سپاه مسلمانان برسد » ] .
خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 176