تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 514

مساهمون:

ص٥١٤
هامش
- حسين عليه السّلام فرمود : « از أهل بيت من جزاى خير بهرهء شما باد ! به سراپردهء زنان مراجعت كن . چه مقاتلت از براي زنان روا نيست . » عرض كرد : « اى مولاي من ! بگذار تا قتال كنم ، چه قتل بر من سهلتر مىآيد از آن‌كه به دست بنى أمية أسير باشم . » آن حضرت فرمود : « تو با زنان ما با يك حال خواهى زيست . » وأو را به زبان حفاوت ( 5 ) وموعظت بازگردانيد واز آن سوى وهب را مطروح ومجروح به خاك افكندند . زن وهب سرعت كرد وخود را بر زبر شوى درافكند وخون از چهرگانش مسح همى كرد . شمر ذي الجوشن اين بديد ، غلام خود را فرمان داد تا گرزى بر سر أو فرود آورد وأو را با شوهر همسفر ساخت . وأو أول زنى است كه در سپاه حسين عليه السّلام شربت شهادت نوشيد . آن‌گاه كوفيان وهب را به نزد ابن سعد آوردند . فقال : ما أشدّ صولتك ؟ گفت : « چه بسيار سخت وصعب است حملهء تو . » وفرمان داد تا سرش را از تن برگرفتند وبه سپاه حسين عليه السّلام پرانيدند . مادر وهب سر فرزند را برگرفت وببوسيد وگفت : الحمد للّه الّذي بيّض وجهي بشهادتك بين يدي أبي عبد اللّه ، ثمّ قالت : الحكم للّه ، يا أمّة السّوء ! أشهد أنّ النّصارى في بيعها والمجوس في كنائسها خير منكم . يعنى : « سپاس مر خداى را كه روى مرا به شهادت تو در پيش روى حسين سفيد داشت . » آن‌گاه روى با كوفيان آورد وگفت : « اى أمت نكوهيده ! گواهى مىدهم كه نصارى در كليسيا ومجوس در كنيسه بر شما شرف دارند . » واز روى خشم سر وهب را به سوى سپاه ابن سعد پرتاب كرد . از قضا آن سر بر سينهء قاتل وهب آمد وبدان زخم درگذشت . آن‌گاه عمود خيمه بگرفت وبتاخت ودو تن ديگر به خاك انداخت . حسين عليه السّلام أو را بازگردانيد . فقال لها : اجلسي فقد وضع الجهاد من النّساء ، فإنّك وابنك مع جدّي محمّد في الجنّة . فرمود : « به جاى بنشين كه جهاد بر زنان نيست . تو وفرزندت وهب با جدّ من محمّد در بهشت جاى داريد . » پس مادر وهب باز شد وگفت : إلهي ! لا تقطع رجائي . حسين عليه السّلام فرمود : لا يقطع اللّه رجاك يا أمّ وهب . يعنى : « اى مادر وهب ! خداوند قطع نكند اميد تو را . » ( 1 ) . خلاصهء اشعار : اگر نمىشناسيد ، من از قبيلهء كلبم . بزودى حمله ودلاورى وضربت مرا مىبينيد كه از خود ودوستانم -