تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 513

مساهمون:

ص٥١٣
هامش
- پس هردو حاضر حضرت شدند . زن وهب عرض كرد : « يا ابن رسول اللّه ! مرا در اين حضرت دو مسئلت است : نخست آن‌كه اين جوان غريب عنقريب به ضرب سيف سنان رهسپار باغ جنان است . اين بىكس را در اين بيابان بىفرياد ، هيچ فريادرس نيست . مرا با أهل بيت خويش سپارى تا نگران حال من باشند ، وديگر آن‌كه چون وهب در اين ميدان داهيه‌انگيز سر بدهد ، با حور العين به يك بالين سر بنهد ، امروز تو را بر من گواه گيرد كه چون با حور هم‌آغوش شود ، مرا فراموش نكند . » حسين عليه السّلام از اصغاى اين كلمات سخت بگريست ومسئلت أو را به أجابت مقرون داشت وأو را مطمئن خاطر ساخت . اين وقت وهب با تمام طرب وطلب باز كارزار شد وآغاز گيرودار نمود واين ارجوزه بسرود :إنّي زعيم لك أمّ وهب * بالطّعن فيهم تارة والضّرب ضرب غلام مؤمن بالرّبّ * حتّى يذيق القوم مرّ الحرب إنّي امرء ذو مرّة وعضب * ولست بالخوّار عند النّكب حسبي إلهي من عليم حسبيچون پلنگ درنده ونهنگ دمنده ( 2 ) خويش را بر صفوف كوفيان افكند واز يمين وشمال قتال مىداد ؛ چنان‌كه دوازده پياده ونوزده تن سوار را عرضهء هلاك ودمار ساخت . اين وقت ، مردى از لشكر كوفه فرصتى به دست كرده ، دست راستش را با تيغ از تن باز كرد . وهب شمشير را به دست چپ مأخوذ داشت وپاى از تقديم جهاد فرو نگذاشت . مردى از قبيلهء كنده نيز تيغ بزد ودست چپش را قطع كرد . اين وقت زن وهب عمود خيمه بگرفت وبه حربگاه درآمد وگفت : « اى وهب ! پدر ومادرم فداى تو باد ! چند كه توانى رزم ميكن وحرم رسول خداى را از دشمن دفع ميده . » وهب گفت : « اى زن ! تو آن كس بودى كه مرا به تقاعد ( 3 ) از جنگ مىگماشتى واز جنگ بازمىداشتى ؛ چه افتاد تو را كه اكنون دق الباب ( 4 ) مبارزت مىكنى ؟ ومرا تحريض به جهاد مىنمايى ؟ » گفت : « من آن‌گاه دل از جان بركندم وبر زندگانى دنيا پشت‌پاى زدم كه نداى حسين عليه السّلام را شنيدم كه همى گفت : وا غربتاه ! وا قلّة ناصراه ! وا وحدتاه ! أما من ذابّ يذبّ عنّا ؟ أما من مجير يجيرنا ؟ آيا كسى هست كه دشمن را از ما دفع دهد ؟ آيا كسى هست كه ما را پناه دهد ؟ وأهل بيت در خيمه‌ها هاىهاى مىگريستند . با خود گفتم كه زندگانى بعد از آل رسول به چه كار آيد ؟ عزيمت درست كردم كه با اين قوم رزم زنم تا جان بر سر اين كار كنم . » وهب گفت : « اى زن باز شو كه تو را جنگ نفرموده‌اند . » گفت : « من روى بازپس نكنم تا به اتفاق تو در خون خويش غوطه زنم . » وهب را چون دست نبود كه أو را مأخوذ دارد ، با دندان جامهء أو را بگرفت وبازداشت . زن نيرو كرد وخود را برهانيد . وهب فرياد برداشت وبه حضرت حسين عليه السّلام استغاثت برد . فقال الحسين : جزيتم من أهل بيت خيرا ، إرجعي إلى النّساء بارك اللّه فيك فإنّه ليس عليكنّ قتال . -
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 513 | مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية