الطّبري ، التّاريخ ، 5 / 429 - 430 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 257 - 258 ؛ بحر العلوم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 390 - 391 ؛ المحمودي ، العبرات ، 2 / 24 - 25
فبرز يسار مولى زياد بن أبي سفيان ، وبرز إليه عبد اللّه بن عمير ، فقال له يسار « 1 » : من أنت ؟ فانتسب له ، فقال له : لست أعرفك ، ليخرج « 2 » إليّ زهير بن القين ، أو حبيب بن مظاهر . فقال له عبد اللّه بن عمير : يا ابن الفاعلة ! وبك « 3 » رغبة من « 4 » مبارزة أحد من النّاس ؟ ثمّ شدّ عليه ، فضربه بسيفه حتّى برد .
هامش
- تو باشد . »
آنگاه حمله برد وبا شمشير خويش أو را بزد ؛ چندانكه جان داد . در آن حال كه سرگرم وى بود وبا شمشير مىزد ، سالم سوى وى حمله برد وبانگ زد : « برده سوى تو آمد . »
اما عبد اللّه اعتنايى نكرد تا نزديك شد وپيشدستى كرد وضربتي بزد كه مرد كلبى دست چپ خويش را جلو آن برد وانگشتان دست چپش بيفتاد . آنگاه مرد كلبى به أو پرداخت وچندان ضربتش زد كه جان داد . مرد كلبى كه هردو را كشته بود ، بيامد ورجزى به اين مضمون مىخواند :
« اگر نمىشناسيدم ، من فرزند كلبم
ونسب از تيرهء عليم دارم
مردى زهره دارم وعصبدار
وهنگام حادثه سست نيستم
أم وهب ! تعهد مىكنم كه در ضربت زدن
از آنها پيشدستى كنم
وضربتم ، ضربت جوان مؤمن باشد . »
گويد : أم وهب ، زن وى چماقى برگرفت وسوى شوهر خويش رفت ومىگفت : « پدر ومادرم به فدايت ! از پاكان ، از باقيماندگان محمد دفاع كن . »
گويد : عبد اللّه سوى وى آمد كه أو را پيش زنان ببرد وزن جامهء وى را گرفته بود ، مىكشيد ومىگفت :
« نمىگذارمت . بايد من هم با تو بميرم . »
گويد : حسين آن زن را ندا داد وگفت : « خدا شما خاندان را پاداش نيك دهد ، اى زن ! خدايت رحمت آرد ، پيش زنان بازگرد وبا آنها بنشين كه بر زنان پيكار نيست . »
وأم وهب پيش زنان بازگشت .
پاينده ، ترجمهء تاريخ طبري ، 7 / 3030 - 3031
( 1 ) - [ لم يرد في مثير الأحزان ] .
( 2 ) - [ في البحار والعوالم والدّمعة السّاكبة ومثير الأحزان : « حتّى يخرج » ] .
( 3 ) - [ في الأسرار : « أبك » ، وفي مثير الأحزان : « أوبك » ] .
( 4 ) - [ في العوالم والدّمعة السّاكبة والأسرار ومثير الأحزان : « عن » ] .