تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 410

مساهمون:

ص٤١٠
فقال له الحسين عليه السّلام : ارفع رأسك يا شيخ . فرفع رأسه « 1 » ، وقال : يا مولاي ! أنا الّذي منعتك عن الرّجوع ، واللّه يا مولاي ما علمت أنّ القوم يبلغون منك هذا ، وقد جئتك تائبا ممّا كان منّي ، ومواسيك بنفسي ، وقليل في حقّك يا مولاي أن تكون نفسي لك الفداء ، وها أنا ألقى حمامي يا مولاي بين يديك ، فهل من توبة عند ربّي ؟ فقال له عليه السّلام : إن تبت ، تاب اللّه عليك ، ويغفر لك ، وهو أرحم الرّاحمين . « 2 » مقتل أبي مخنف ( المشهور ) ، / 74 - 76 - عنه : الدّربندي ، أسرار الشّهادة ، / 289
هامش
( 1 ) - [ إلى هنا حكاه في الأسرار ] . ( 2 ) - [ قد ذكر في أبي مخنف توبة الحرّ في أواسط الحرب ] . چون حرّ بن يزيد ديد كه كار به محاربه انجاميد ، به نزديك عمر بن سعد آمد وگفت : « اى عمر ! با اين مرد جنگ خواهى كرد ؟ » گفت : « بلى ! چنان جنگ خواهم كرد كه سرها جدا شوند ودستها بريده شوند . » حر گفت : « آيا به آن‌چه مىگويد كه دست از أو برداريد ، راضى نمىشوى ؟ » عمر گفت : « اگر اختيار با من بود ، راضى مىشدم ؛ وليكن أمير تو راضى نمىشود . » پس حر به جاى خود برگشت وبا قرّة بن قيس گفت كه : « أسب خود را آب داده‌اى ؟ » گفت : « نه ! » قيس گفت : « روانه شد وگمان كردم كه مىرود أسب خود را آب دهد . اگر مىدانستم كه مىخواهد به خدمت آن حضرت رود ، من نيز با أو رفيق مىشدم . ناگاه ديدم كه به جانب لشكر امام حسين عليه السّلام مىرود . پس مهاجر بن أوس به أو رسيد وديد كه لرزه بر اندام أو افتاده [ است ] . مهاجر گفت : « من ، تو را شجاع‌ترين أهل كوفه مىدانستم . اين چه حالت است كه در تو مشاهده مىنمايم ؟ » حر گفت : « چنان نيست كه تو گمان كرده‌اى ؛ وليكن خود را در ميان بهشت وجهنّم متردّد كرده‌ام وبهشت را اختيار كرده‌ام . اگر مرا پاره‌پاره كنند يا بسوزانند ، اختيار جهنّم نخواهم كرد . » پس مردانه أسب تاخت وبه خدمت سيّد شهدا شتافت وگفت : « خداوندا ! توبه مىكنم . توبهء مرا قبول كن . بدرستى كه دلهاى دوستان تو را بترسانيدم وفرزندان پيغمبر تو را در بيم افكندم . » پس گفتم : « يا بن رسول اللّه ! منم كه نگذاشتم برگردى وتو را به اين مكان آوردم ، وليكن نمىدانستم كه ايشان با تو چنين خواهند كرد . آيا توبهء من قبول مىشود ؟ » حضرت فرمود : « بلى ! اگر توبه كنى ، خدا توبهء تو را قبول مىكند . » گفت : « يا بن رسول اللّه ! پس دستوري ده كه اوّل من به جنگ اين كافران بروم . » مجلسي ، جلاء العيون ، / 661 - 662