تخطي إلى المحتوى الرئيسي

موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع ) — صفحة 327

مساهمون:

ص٣٢٧
المجلسي ، البحار ، 45 / 5 - 6 - عنه : البحراني ، العوالم ، 17 / 249 - 250 ؛ الدّربندي ، أسرار الشّهادة « 1 » ، / 270 - 271 ؛ القمي ، نفس المهموم ، / 244 - 245 ؛ المازندراني ، معالي السّبطين ، 1 / 355 - 356 ؛ الجواهري ، مثير الأحزان ، / 62 ؛ الزّنجاني ، وسيلة الدّارين ، / 299 ؛ مثله الأمين ، أعيان الشّيعة ، 1 / 602 ، لواعج الأشجان ، / 125 - 126 ؛ المقرّم ، مقتل الحسين عليه السّلام ، / 278 - 279 في كتاب مقتل الحسين عليه السّلام لأبي مخنف رحمه اللّه من كلامه عليه السّلام في موقف كربلا : أما أنا ابن بنت نبيّكم ( صلوات اللّه عليه وآله ) ؟ فو اللّه ما بين المشرق والمغرب لكم ابن بنت نبيّ غيري . الحويزي ، نور الثّقلين ، 3 / 564 - 565 ، 5 / 98 رقم 157 - مثله المشهدي القمي ، كنز الدّقائق ، 9 / 227 ، 12 / 352 وعن التّبر المذاب : قال الواقديّ وهشام بن محمّد : لمّا رآهم الحسين عليه السّلام مصرّين على قتله ، أخذ المصحف ونشره ونادى : بيني وبينكم كتاب اللّه وسنّة جدّي رسول اللّه
هامش
- لب تشنه شربت مرگ را بچشى . » پس حضرت دست بر ريش مبارك خود گرفت ودر آن وقت ، عمر شريف آن امام عالي مقام به پنجاه وهفت سال رسيده بود . پس فرمود : « شديد شد غضب خدا بر يهود در هنگامى كه گفتند : عزيز پسر خداست ، وشديد شد غضب خدا بر نصارا در وقتي كه گفتند : مسيح پسر خداست ، وشديد شد غضب خدا بر مجوس در وقتي كه آتش پرستيدند به غير از خدا ، وسخت شد غضب خداى تعالى بر هر گروه كه پيغمبر خود را شهيد كردند ، وشديد خواهد شد غضب خداوند جبّار بر اين گروه أشرار كه امام اخيار وفرزند پيغمبر مختار را به قتل مىآوردند . مجلسي ، جلاء العيون ، / 657 - 658 به روايت ديگر : حضرت ندا كرد در ميان لشكر مخالفان كه : « اى شبث بن ربعي ، واى حجّار بن أبجر ، واى قيس بن أشعث ، واى يزيد بن حارث ! آيا شما ننوشتيد به سوى من كه ميوه‌ها رسيده وصحراها سبز شده ولشكرها براي تو مهيّا گرديده [ است ] ؟ بزودى بيا كه همه تو را يارى مىكنيم ؟ » قيس بن أشعث جواب داد وگفت كه : « اكنون اين سخنان فايده نمىكند . دست از جنگ بدار وبه حكم پسران عمّ خود راضى شو كه ايشان نسبت به تو بدى اراده نخواهند كرد . » حضرت فرمود كه : « نه به خدا سوگند كه خود را به دست شما نمىدهم وذليل دونان نمىگردانم وبه رسم بندگان طوق أطاعت در گردن نمىگذارم . » پس به آواز بلند ندا كرد كه : « يا عباد اللّه إنّي عذت بربّي وربّكم أن ترجمون ، أعوذ بربّي وربّكم من كلّ متكبّر لا يؤمن بيوم الحساب ! » پس به سوى أصحاب گرام خود مراجعت نمود وتهيّهء حرب مخالفان را درست كرد وآن بىشرمان رو به آن بزرگواران آوردند . مجلسي ، جلاء العيون ، / 661 ( 1 ) - [ حكاه في الأسرار عن العوالم ] .