برواية المفيد . « 1 »
هامش
- راحلته ، وأمر عقبة بن سمعان ، فعلقها » وأضاف في مثير الأحزان : « ويلكم أما في هذا حاجز لكم عن سفك دمي ، فأخذوا لا يكلّمونه » ] .
( 1 ) - حضرت چون اصرار آن أشرار را بر قتل اخيار مشاهده نمود ، براي اتمام حجّت بر ايشان برخاست .
عمامهء رسول خدا صلّى اللّه عليه واله وسلّم را بر سر بست وشمشير آن جناب را حمايل كرد وبر أسب آن جناب سوار شد ودر برابر لشكر اعدا آمد وخطبهاى در نهايت فصاحت وبلاغت ادا كرد ودر آخر خطبه به صداى بلند ايشان را ندا كرد كه : « شما را به خدا سوگند مىدهم كه آيا مرا مىشناسيد ؟ »
گفتند : « بلى ! تو فرزندزادهء رسول خدايى . »
فرمود كه : « سوگند مىدهم شما را كه مىدانيد كه جدّم حضرت رسالت پناه است ؟ »
گفتند : « بلى . »
فرمود : « مىدانيد كه مادرم فاطمه دختر محمّد است ؟ »
گفتند : « بلى . »
فرمود : « مىدانيد كه پدرم علي بن أبي طالب است ؟ »
گفتند : « بلى . »
فرمود : « مىدانيد جدّهام خديجة دختر خويلد است كه پيش از جميع زنان اين امّت مسلمان شد ؟ »
گفتند : « بلى . »
فرمود : « مىدانيد كه حمزه سيّد شهدا عمّ پدر من است ؟ »
گفتند : « بلى . »
فرمود : « مىدانيد كه جعفر طيّار پروازكنندهء در بهشت ، عمّ من است ؟ »
گفتند : « بلى . »
فرمود : « مىدانيد كه شمشير رسول خدا را حمايل كردهام وعمامهء آن حضرت را بر سر بستهام وبر أسب آن حضرت سوارم ؟ »
گفتند : « بلى . »
فرمود : « مىدانيد كه پدرم پيش از جميع اين امّت اسلام آورد واز همه كس داناتر وبردبارتر بود ولى ومولاي هر مؤمن ومؤمنه بود ؟ »
گفتند : « بلى . »
فرمود : پس به چه جهت خون مرا بر خود حلال كردهايد وحال آنكه پدرم در قيامت گروهى را از حوض كوثر دور خواهد كرد ، چنانچه شتر بيگانه را از آب رانند ولواى حمد در روز قيامت در دست جدّ من خواهد بود ؟ آيا نشنيدهايد كه جدّ من رسول خدا در حقّ من وبرادر من گفت كه : بهترين جوانان بهشتند ؟ اگر نشنيدهايد وسخن مرا باور نمىكنيد ، از جابر انصارى وأبو سعيد خدري وسهل ساعدى وزيد بن أرقم وانس بن مالك وساير صحابه كه زندهاند ، بپرسيد تا شما را خبر دهند . »
آن ملاعين در جواب حجّتهاى شافى آن حضرت گفتند : « همه را مىدانيم ودست از تو برنمىداريم تا با -