[ عن أبي مخنف ] « 1 »
هامش
( 1 ) - اين وقت حسين عليه السّلام راحلهء خويش را جنبش داد وبه أعلى صوت فرياد برداشت كه : « اى أهل عراق ! »
فقال : أيّها النّاس اسمعوا قولي ولا تعجلوا حتّى أعظكم بما يحقّ لكم عليّ وحتّى أعذر إليكم فإن أعطيتموني النّصف من أنفسكم فأجمعوا رأيكمثُمَّ لا يَكُنْ أَمْرُكُمْ عَلَيْكُمْ غُمَّةً ثُمَّ اقْضُوا إِلَيَّ وَلا تُنْظِرُونِ( 1 )إِنَّ وَلِيِّيَ اللَّهُ الَّذِي نَزَّلَ الْكِتابَ وَهُوَ يَتَوَلَّى الصَّالِحِينَ( 2 ) .
فرمود : « اى مردم ! به هواي نفس عجلت مكنيد وگوش فرا داريد تا شما را بدانچه سزاواريد ، موعظتى گويم وعذر خويش را مكشوف سازم كه از در انصاف بيرون شويد وآراى پراكنده خود را فرآهم آريد وآنچه بر شما مكشوف است ، مستور مگذاريد . از پس آن بر آنچه مىخواهيد اقدام كنيد وحكم برانيد ومهلت مگذاريد . همانا ولى من خداوندى است كه قرآن را فرو فرستاد وأو است ولىّ صالحان . » آنگاه خداى را ثنا گفت ورسول را درود فرستاد وبدين خطبهء مباركه ابتدأ كرد :
ثمّ قال : أمّا بعد فانسبوني فانظروا من أنا ، [ . . . ] أما في هذا حاجز لكم عن سفك دمي ؟
فرمود : « هان ، هان اى جماعت ! لختى بينديشيد ونيك نظاره كنيد وبدانيد من كيستم ونسبت من با كيست . آنگاه با خويش آييد وخويشتن را ملامت كنيد ونگران شويد كه پسنديده است از براي شما قتل من وهتك حرمت من . آيا من پسر دختر پيغمبر شما نيستم ؟ وپسر وصى پيغمبر شما نيستم كه أو پسر عم رسول خدا بود كه با رسول خدا ايمان آورد ورسول خداى را بدانچه از جانب خداى آورد ، تصديق كرد ؟
آيا حمزهء سيد الشهداء عم من نيست ؟ آيا جعفر كه با دو بال در بهشت طيران مىكند ، عم من نيست ؟ آيا شما نشنيديد كه رسول خدا در حق من وبرادرم حسن فرمود : « ايشان دو سيد جوانان أهل بهشتند ؟ » اگر سخن مرا از در صدق مىدانيد ، اصابه حق كرده باشيد . سوگند با خداى ، هرگز از در كذب سخن نرانم ودانستهام خداوند دروغزن را دشمن دارد . با اين همه اگر تكذيب مىكنيد مرا ، در ميان شما بسيار كس باشد كه آگهى دارد وگواهى دهد . از جابر بن عبد اللّه انصارى وأبو سعيد خدري وسهل بن سعد ساعدى وزيد بن أرقم وانس بن مالك پرسش كنيد تا شما را بياگاهانند . چه ايشان در حق من وبرادر من ، از رسول خداى شنيده باشند ، آيا كافى نيست مر شما را كه خون من نريزيد ؟ »
چون سخن بدين جا آورد ، شمر ذي الجوشن گفت :
أنا أعبد اللّه على حرف ، إن كنت أدري ما تقول .
يعنى : « خداى را از در شك وريب بيرون صراط مستقيم عبادت كرده باشم ، اگر بدانم تو چه مىگويى . »
واز اين ، تذكره به آيهء مباركهء قرآن نمود :
قال اللّه تعالى :وَمِنَ النَّاسِ مَنْ يَعْبُدُ اللَّهَ عَلى حَرْفٍ فَإِنْ أَصابَهُ خَيْرٌ اطْمَأَنَّ بِهِ وَإِنْ أَصابَتْهُ فِتْنَةٌ ، انْقَلَبَ عَلى وَجْهِهِ خَسِرَ الدُّنْيا وَالْآخِرَةَ ذلِكَ هُوَ الْخُسْرانُ الْمُبِينُ( 3 ) .
در جمله ، مىفرمايد : « بعضي از ناس خداى را عبادت مىكنند بىآنكه در دين استوار باشند . پس اگر ادراك خيرى كردند ، مطمئن خاطر شوند واگر كار ديگرگونه باشد ، عقيدت خويش را ديگرگونه كنند . -