فقال له نفر منهم : يا هذا « 1 » ! ما ندري ما تقول . فقال برير : الحمد للّه الّذي زادني فيكم بصيرة . اللّهمّ إنّي أبرأ إليك من فعال هؤلاء القوم ، اللّهمّ ألق بأسهم بينهم ، حتّى يلقوك وأنت عليهم غضبان .
فجعل القوم يرمونه بالسّهام « 2 » ، فرجع برير « 3 » إلى ورائه . « 4 »
هامش
( 1 ) - [ لم يرد في الدّمعة السّاكبة ومثير الأحزان ] .
( 2 ) - [ نفس المهموم : « بسهام » ] .
( 3 ) - [ لم يرد في أعيان الشّيعة واللّواعج ] .
( 4 ) - چون تشنگى بر أهل بيت وأصحاب آن حضرت غلبه كرد ، يزيد بن حصين همداني به خدمت آن حضرت آمد وأجازت طلبيد كه با آن كافران سنگيندل سخنى چند بگويد . چون رخصت يافت ، در برابر آن گروه شقاوتاثر آمد وگفت : « ايّها النّاس ! به درستى كه حق تعالى محمد را به حق وراستى فرستاد كه بشارت دهد مردم را به ثواب خدا وبترساند ايشان را از عذاب أو ودعوت نمايد خلايق را به سوى خالق وچراغ افروختهء راه هدايت بود . اينك آب فرات سگ وخوك از آن مىآشامند وشما حايل شدهايد ميان آب وفرزند پيغمبر خود . »
آن سگان بىحيا در جواب گفتند كه : « سخن بسيار مگو ! أو را آب نمىدهيم تا از تشنگى هلاك شود .
چنانچه عثمان تشنه كشته شد . »
پس ، برير بن خضير در برابر آن سپاه روسياه رفت وگفت : « اى گروه بىحيا ! از خدا بترسيد كه حرمت ذريّت أهل بيت وفرزندان حضرت رسول صلّى اللّه عليه واله وسلّم به زمين شما درآمدهاند وميهمان شما گرديدهاند .
نسبت به ايشان چه اراده داريد ؟ »
گفتند : « مىخواهيم ايشان را به دست پسر زياد دهيم كه آنچه خواهد ، نسبت به ايشان به عمل آورد . »
برير گفت : « آيا راضى نمىشويد كه برگردند به أوطان خود ؟ واي بر شما اى أهل كوفه ! آيا پيمانها ونامههاى خود را كه مؤكّد به ايمان نوشته بوديد ، بر طاق نسيان گذاشتيد ؟ اى بىشرمان ! شما به أهل بيت پيغمبر خود نوشتيد كه : به ديار ما بياييد كه جان خود را فداى شما مىكنيم . اكنون كه آمدند ، آب را از ايشان مضايقه مىكنيد ومىخواهيد پسر زياد بىبنياد را بر ايشان مسلّط گردانيد ؟ ! رعايت پيغمبر خود را در حقّ فرزندان أو چنين مىكنيد ؟ ! بد گروهى بودهايد شما . خدا شما را در قيامت سيراب نگرداند . »
چون از ايشان جواب شافى نشنيد ، رو از ايشان گردانيد وگفت : « الحمد للّه كه بينايى من در ضلالت وكفر شما زيادة شد . خداوندا ! بيزارى مىجويم به سوى تو از افعال ناپسند ايشان . خداوندا ! شمشيرهاى ايشان را به روى يكديگر برهنه گردان كه بزودى هلاك شوند وتو از ايشان خشمناك باشى . »
چون تيرها به أو افكندند ، برگشت وبه خدمت حضرت آمد .
مجلسي ، جلاء العيون ، / 656 ، 657
برير بن خضير عرض كرد : « يا ابن رسول اللّه ! أجازت مىفرمايى به جانب اين قوم شوم وسخنى چند -