هامش
- چند صاحب وطالب ( حق ) كشتى . روزگار هرگز به جانشينى قانع نمىشود ( خوب را بكشد وخوب به جاى أو بنشاند ؛ بلكه بد را به كار مىبرد ) . تمام أمور در دست خداوند جليل است ( يا كارهاى بزرگ ، حوادث بزرگى به دنبال دارد ) هر زنده هم راهى را خواهد پيمود ( وخواهد مرد ) . »
چون زينب آن شعر را شنيد ، نتوانست خوددارى كند . از جا برجست ودامنكشان سوى أو رفت وفرياد زد : « اى واي از اين مصيبت وعزا ! اى كاش مرگ مرا ربوده بود . امروز مادرم فاطمه مرده ، امروز پدرم على مرده ، امروز حسن برادرم مرده ، اى بازماندهء رفتگان واى بقيهء آنها كه اكنون از دست مىروى ! »
حسين به أو نگاه كرد وگفت : « اى خواهرك من ! شيطان ، بردبارى وشكيبايى تو را نبرد . »
گفت : « پدر ومادرم فداى تو ! تن به مرگ مىدهى ؟ جان من فداى جان تو باد ! »
بغض وغصه گلوى حسين را گرفت وأشك از دو چشم أو جارى شد . آنگاه گفت : « اگر كبك را آزاد بگذارند ، آرام مىخوابد . »
( مثل معروف لو ترك القطا لنام ) . زينب رخسارهء خود را سخت نواخت وفرياد زد : « اى واي بر من ؛ آيا تو جان خود را به يغما مىدهى ؟ اين براي من سوزناكتر است . براي من سختتر وبدتر است . »
باز هم رخ خويش را زد وگريبان را دريد ودر حال غش واغما بر زمين افتاد . حسين برخاست واندكى آب روى وى پاشيد وگفت : « خدا را داشته باش وبدان كه تمام أهل زمين مىميرند ؛ همچنين أهل آسمان . همه چيز نابود مىشود غير از روى خداوند . تو به مهربانى خداوند اميدوار وعزادار باش ! پدرم از من بهتر ومادرم از من بهتر وبرادرم از من بهتر بودند ورفتند . آنها نسبت به رسول أكرم نسب وسبب وپيروى داشتند . »
أو ( حسين ) ، أو را تسلى داد وبعد گفت : « اى خواهرك من ! به تو قسم مىدهم كه سوگند ووصيت مرا به كار ببرى . بعد از من گريبان خود را چاك مزن ! رخسارهء خويش را مخراش وبازارى وندبه بر مرگ من غوغا مكن ! »
اين بگفت واز آنجا خارج شد ونزد ياران خود رفت .
خليلي ، ترجمهء كامل ، 5 / 164 - 166
وزين العابدين عليه السّلام گويد : من آن روز رنجور بودم . پدرم به خيمه آمد . بعد از آنكه نماز شام وخفتن بگذارد ، غلام أبو ذر غفارى را بخواند كه أو در كار سلاح دستى تمام داشت وگفت : « عمارت سلاحها بكن ! » وعمهء من زينب حاضر بود وتعهد رنج مىكرد . آواز پدرم شنيدم كه مىگفت :يا دهر أفّ لك من خليل * كم لك بالإشراق والأصيل
من صاحب وطالب قتيل * والدّهر لا يقنع بالبديل
وإنّما الأمر إلى الجليل * وكلّ حيّ سالك سبيليمرا معلوم شد كه مرگ به ما نزول كرد . من صبر كردم . عمهء من طاقت نياورد ( ومن شأن النساء الرّقّة والجزع ) ؛ يعنى در شأن زنان است رقت دل وجزع كردن . سر برهنه كرد وپيش برادر رفت نوحهكنان وفرياد برآورد : « اليوم ماتت أمّى فاطمة الزّهراء ، وأبي عليّ ، وأخي الحسن ، يا خليفة الماضي وثمال الباقي » ؛ « كاشكى مرگ باز گرفتى از من زندگانى را . امروز مرده مادر من فاطمه الزّهرا . وپدرم على مرتضى و -