همان دودمان وشاخهء همان درخت مقدس مىباشيم ، وبا اين دليل بر أنصار غالب شدند . اكنون مىتوان گفت كه اگر غلبه وپيروزى احتجاج مهاجران بر أنصار ، به دليل خويشاونديشان با رسول خدا باشد پس امام وخاندانش به اين امر سزاوارتر هستند ، زيرا ايشان از أنصار به آن حضرت نزديكتر وبلكه ميوهء آن درخت ونتيجهء آن مىباشند واما اگر به دليل خويشاوندى نباشد ، استدلال أنصار ، حاكم وادعايشان براي امامت وپيشوايى به حال خود باقي است .
6 - ششمين نكته از نكاتى كه در اين نامهء امام وجود دارد ، پاسخ وى از ادعاى معاوية است كه خيال كرده بود : حضرت بر خلفاى ديگر حسد برده وبه آنان ستم كرده است . شرح مطلب آن است كه يا ادعاى تو در اين مورد درست است يا نادرست ، اگر ادعاى تو مبنى بر اين كه من نسبت به خلفا ستم كردهام درست باشد به تو ربطى ندارد ، زيرا نسبت به تو كارى انجام ندادهام كه از تو عذرى بخواهم . وبعد اين بيان را با شعر أبى ذويب تأكيد فرموده است كه اولش اين است :
وعيّرها الواشون انى أحبها * وتلك شكاة ظاهر عنك عارها « 17 »
اين شعر ضرب المثلى است براي كسى كه امرى را منكر شود كه ربطى به أو ندارد وانكارش بر أو ، لازم نيست .
7 - نكتهء هفتم ، سخن امام در پاسخ معاوية است كه در بارهء وى به منظور سرزنش وتوبيخ وپايين آوردن مقام آن حضرت ادعا كرده بود كه تو را مانند شتر مهار شده با خوارى وزور مىكشاندند تا با خليفههاى زمان بيعت كنى امام ( ع ) در پاسخ بر خلاف انتظار معاوية ادعاى توبيخآميز وى را بر ضرر معاوية
هامش
( 17 ) بدگويان دوست مرا سرزنش مىكنند كه من أو را دوست مىدارم ، اما اى دوست ، آن ، گناهى است كه ننگ وعارش از تو دور است .