تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 616

مساهمون:

ص٦١٦
ارواحمان را در اين راه به خدا ملحق كنيم ، والسلام . اين نامه را به وسيلهء أبو مسلم خولاني براي حضرت أمير ( ع ) به كوفه فرستاد وسپس امام ( ع ) در پاسخش اين نامه را ارسال فرمود : از بندهء خدا على أمير المؤمنين به معاوية بن أبي سفيان ، اما بعد ، برادر خولاني نامه‌اى از تو براي من آورد كه در آن از پيامبر خدا وهدايت وحى كه به وى انعام فرموده يادآورى كرده بودى ، من نيز مىستايم خدايى را كه به وعدهء خويش در بارهء أو عمل كرد وأو را به پيروزى نهايى رسانيد ، وسرزمينها را در اختيار أو گذاشت وبر دشمنان وبدگويان از قومش غلبه‌اش داد ، آنان كه با أو خدعه كردند وبه أو بد گفتند ، ونسبت دروغگويى به أو دادند واز روى دشمنى با أو ستيزه كردند وبراي بيرون راندن أو ، ويارانش از وطن ، با هم همدست شدند وقوم عرب را بر جنگ با أو گرد آوردند ، وبر أو شوراندند ، وعليه أو ، ويارانش ، كمال كوشش را به خرج دادند ، وتمام أمور را برايش واژگونه كردند ، تا روزى كه فرمان حق آشكار شد در حالي كه دشمنان ناخشنود بودند ، وسختگيرترين اشخاص نسبت به أو فاميلش بودند ، وهر كه به أو نزديكتر ، شديدتر بود مگر كساني كه خدا نگهداريشان كرد ، اى پسر هند ، روزگار ، عجايبى را در خود پنهان داشت كه به وسيلهء تو آن را آشكار ساخت . آن گاه كه از ابتلاءات وآزمايشهاى خداوند نسبت به پيامبر وخانواده‌اش براي ما نوشتى ، اقدام به كار ناروايى كردى ، چرا كه ما خود از همان أهل ابتلا بوديم ، بنا بر اين تو در اين كار مانند كسى هستى كه خرما را به سرزمين هجر « 1 » ، كه مركز آن است ببرد ، ويا كسى كه معلم تيراندازى خود را به مسابقهء با خود دعوت كند ، وگفتى كه خداوند براي پيامبرش ياورانى برگزيد وأو را با آنها تأييد كرد ومقام ومنزلت آنان در نزد آن حضرت به اندازه
هامش
( 1 ) شهري است در بحرين ، مركز نخلستان خرما ، محمد عبده . ( مترجم )