تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 613

مساهمون:

ص٦١٣
( هموم ) : تصميمها ( حلس ) : پارچهء نازكى كه زير جهاز شتر مىگذارند ( وعر ) : صعب العبور ( حوزه ) : ناحية ، حوزهء پادشاهى پايتخت ومركز پادشاه است ( حلف ) : پيمانى كه ميان مردم بسته مىشود ( احجام ) : تأخير كردن در كارى ( موته ) : نام زمينى در سرزمين دمشق كه پايين‌تر از شهر بلقاست . ( أدلاء بالشيئى ) : نزديك شدن به آن ( نزع عن الامر ) : از آن كار صرف‌نظر كرد . ( غىّ ) : گمراهى ( شقاق ) : مخالفت ( زور ) : زيارة كنندگان جمع زائر يا مصدر به معناى ديدار

[ ترجمه ]

« قبيلهء ما ( قريش ) خواستند پيامبرمان را بكشند ، وريشهء ما را بر كنند ، غم واندوه را به جانهاى ما ريختند ، وهر بدى كه مىتوانستند در بارهء ما انجام دادند ، گوارايى زندگى را از ما منع كردند ، ترس وبيم را همراه ما ساختند ، ما را به پناه بردن به كوه صعب العبور مجبور كردند ، براي ما آتش جنگ را بر افروختند ، پس خداوند اراده كرد كه به وسيلهء ما ، دينش را نگه دارد وشرّ آنان را از حريم آن ، باز دارد ، مؤمنان ما ، در اين راه خواهان ثواب بودند ، وكافران ما ، أصل وريشه را حمايت مىكردند وهر كس از قريش كه ايمان مىآورد از ناراحتيهايى كه ما داشتيم در أمان بود واين امر به خاطر هم پيمانها وعشيره‌هايشان بود كه مورد حمايت قرار مىگرفت واز خطر كشته شدن نيز بدور بود . هر گاه آتش جنگ شعله مىكشيد ومردم هجوم مىآوردند ، پيامبر أكرم خاندان خود را در جلو لشكر قرار مىداد تا اصحابش از آتش شمشير ونيزه مصون بمانند ، بدين سبب عبيدة بن حارث در جنگ بدر وحمزه در روز أحد به شهادت رسيدند ، وجعفر در موته شربت شهادت نوشيد ، وكسان ديگرى هم هستند كه اگر مىخواستم نامشان را مىبردم كه دوست داشتند همانند ايشان به شهادت برسند ، اما قسمت چنان بود كه زنده بمانند ، ومرگشان به تأخير افتاد .