ما در أمان نبوديم مگر در بعضي أوقات . ( 56271 - 56231 ) سپس اين جمله مىآيد : فعزم اللَّه . . .
بمكان امن ، وبعد جملات ديگرى است از اين قرار : اين وضع تا وقتي كه خدا خواست ادامه داشت ، وسپس خداوند پيامبرش را دستور به هجرت داد وپس از آن أو را به كشتن مشركان امر كرد ، وبعد ، اين جمله مىآيد : فكان ( ص ) إذا احمّر البأس . . . اخّرت ، وسپس به اين مطالب مىپردازد : وخدا صاحب اختيار احسان به آنها ومنت گذاردن بر آنان مىباشد به سبب آنچه از اعمال نيك كه از خود باقي گذاشتند وتو غير از آنها كه نام بردى كسى را نشنيدى كه خير خواهتر براي خدا نسبت به أطاعت پيامبر ومطيعتر براي پيامبر در أطاعت از پروردگارش باشد ، ونيز صابرتر بر آزار وزيانهاى وارده در هنگام جنگ وناملايمات با پيامبرش باشد ، اما بدان كه در ميان مهاجرين ، جز اينها نيز خيرخواهان بسيارى به چشم مىخورند كه تو هم ايشان را مىشناسى ، خداى جزاى نيكوترين اعمالشان را به آنان بدهد ، علاوة بر اين ، تو را چه رسد به اين كه ميان مهاجران نخستين فرق بگذارى وبراي آنها درجاتى قائل شوى وطبقات آنان را معرفى كنى ؟ هيهات اين كار از لياقت تو ، دور واز عهدهء تو خارج است مانند تير نامناسبى كه در ميان بقيه تيرهاى قمار صداى مخالفى سر دهد « 2 » وهمچون محكومى كه در محكمه حكمي صادر كند ، اى انسان از خود تجاوز مكن « 3 » ،
هامش
( 2 ) امام خطاب به معاوية چند ضرب المثل ذكر كرده است كه يكى از آنها اين است : لقد حنّ قدح ليس منها ، توضيح آن كه هر گاه تيرى در كمان بر خلاف تيرهاى ديگر باشد صدايش هم مخالف با آنهاست ، واين عبارت براي كسى كه به قومي افتخار مىكند كه از آنها نيست مثل آورده مىشود ، واصلش از عمر خليفه دوم است كه وقتي عقبة بن أبي معيط گفت : آيا تنها من از قريش كشته شوم ؟ در پاسخش اين جمله را گفت . محمد عبده نهج البلاغة ، صفحه 30 ، ج 3 . ( مترجم )
( 3 ) قف عند حدّك ، همان مدرك . ( مترجم ) شعر أبو طالب :ونسلمه حتى نصرّع حوله * وندهل عن أبنائنا والحلايل