سورههاى شعرا وقصص وغير آنها بطور مفصل ذكر شده ، وبيان امام ( ع ) نيز در اين مورد ، روشن وآشكار است . كعب گفته است كه حضرت موسى فردى عصبانى وداراى قامتى طولانى بود ولى برادرش هارون از أو بلندتر وچاقتر وسفيدتر واستخوان بنديش درشتتر وسه سال از موسى بزرگتر بود وبر پيشانيش خالى داشت ونيز بر سر بيني حضرت موسى چنين علامتي بود وبر نوك زبانش به سبب سوختگى گرهى كه باعث لكنت آن بود قرار داشت چنان كه در قرآن به آن اشاره شده است « 42 » . ونيز مىگويد فرعون همزمان با حضرت موسى همان پادشاه مصر است كه با يوسف معاصر بود به نام وليد بن مصعب وبيش از چهار صد سال عمر داشت وليكن ديگران اين قول را نپذيرفته وگفتهاند : موساى فرعون غير از عزيز مصر زمان حضرت يوسف مىباشد . هارون برادر موسى در سن صد وهفده سالگى از دنيا رفت ، وموسى ( ع ) سه سال بعد از أو زنده بود وروزى كه در گذشت به سن برادرش بود . چنان كه قبلا بيان شد ، موقعى كه اين دو بزرگوار پيش فرعون آمدند به اين دليل شرط باقي ماندن حكومت وسلطنت أو را مسلمان شدن وايمان وى دانستند كه قوانين وعمل به آن ، علت نظم بخشي به جامعهء انساني واصلاح شدن وضع دنيا وآخرت آن مىشود كه اين خود ، سبب برقرارى حكومت ودوام عزت ودولت مىباشد ، اما فرعون از گفتهء آنان به شگفت در آمد وآن را نپذيرفت زيرا أو خيال مىكرد كسى مىتواند چنين قولي بدهد كه داراى مال وثروت دنيا باشد وهنگامى كه ديد اين دو نفر لباسهاى پشمين مندرس به تن دارند واز سرو وضعشان فقر ونيازمندى مىبارد آنان را تحقير كرد وحرفشان را نپذيرفت وگفت چگونه مىتوانند به دوام سلطنت من كمك كنند در حالي كه آثار ثروتمندى كه زينت وآرايش به زيورهاى طلايى است در آنان وجود ندارد .
هامش
( 42 ) سوره طه ( 20 ) آية ( 26 ) .