( 43112 - 43110 )
3 - الماثنه الخوون ،
صفت دروغگويى را براي دنيا استعاره آورده است به دليل آن كه زرق وبرقهاى دنيا ، مردم را به خود جلب كرده ، فكر مىكنند كه متاعهاى دنيا هميشه برايشان باقي است ولى يك بار متوجه مىشوند كه چه زود از دست آنها رفت وباقي نماند ، اين جا معلوم مىشود كه آن زرق وبرقها سرابى بيش نبوده وتوهمهايشان دروغ از كار در آمد ، وصف خيانتكار هم به اين اعتبار است كه گويا دنيا با جلوههاى گول زننده وزينتهاى فريبكارانهء خود به آنان وعده مىداده است كه پيوسته با آنها باقي خواهد ماند ، اما با از بين رفتن ونابوديش خيانتكارى وپيمان شكنى وى آشكار شد .
( 43115 - 43113 )
4 - الجحود الكنود ،
با ذكر اين دو صفت دنيا را در بي وفايى به زنى مانند ساخته است كه نعمت وجود شوهر خود را كفران كرده تمام نيكيهاى وى را ناديده مىانگارد وپيوسته با فريبكارى به سر مىبرد ، دنيا نيز رسمش بر آن است كه دلبستگانش را فريبكارانه وا مىگذارد واز آنان كه با وى اظهار تمايل مىكنند وبراي دست يافتن به آن مىكوشند وبه زينتهاى آن مغرورند ، متنفّر است وسرانجام آنان را به هلاكت سپرده وبه ديگرى رو مىآورد .
( 43118 - 43116 )
5 - العنود الصّدور ،
اين جا دنيا را به ناقهاى همانند كرده است كه از چراگاه مخصوص وهميشگى شتران كناره گرفته وآخور خود را از ديگران جدا ساخته است ، دنيا نيز طبق روش دلخواه مردم رفتار نمىكند واز راهها ومقصدهايى كه به آن منظور آن را مىطلبند سرپيچى مىكند واز هر كس كه بيشتر به وى ميل ورغبت داشته باشد بيشتر اعراض ودورى مىكند .
( 43121 - 43119 )
6 - الحيود الميود ،
نسبت به دلبستگانش بىعلاقه وپيوسته در حال دگرگونى وتغيير است گاهى به برخى رو مىآورد وزماني از أو اعراض وبه ديگرى اقبال مىكند گاهى به سود انسان وگاهى به زيان أو مىباشد .
( 43123 - 43122 )
7 - حالها انتقال ،
خاصيت ذاتي دنيا بر آن است كه هر لحظه در حالتي
و