تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 393

مساهمون:

ص٣٩٣
كشته شد ديگرى سلاح ولباس وى را مالك مىشود واژه‌هاى نهب وعطب كه به دنبال عبارت بالا ذكر شده قريب به اين معناست ، دنيا سراى غارتگرى ووادى هلاكت است . ( 43152 - 43144 )

13 - أهلها ساق و . . . ،

أهل دنيا پيوسته در شدايد وناراحتى به سر مىبرند واين حال انسان مىباشد ، مرحوم قطب الدين راوندى در شرح عبارت فوق گفته است مراد آن است كه مردم دنيا هر كدام بىدرنگ در پى ديگرى به سوى آخرت روانند وفاصله‌اى ميانشان نمىافتد مانند ضرب المثلى كه گفته‌اند : ولدت فلانة ثلاثة بنين على ساق يعنى فلانه زن ، سه پسر پشت سر هم زاييد در حالي كه ميان آنها به آمدن دخترى فاصله واقع نشد ، اما ابن أبي الحديد اين معنا را نپذيرفته بلكه واژهء ساق را كناية از امر شديد دانسته چنان كه در أول بيان داشتيم . بعضي هم آن را مصدر دانسته‌اند يعنى أهل دنيا به سوى آخرت رانده مىشوند . كلمهء لحاق به اين معناست كه هر كدام از مردم دنيا در به وجود آمدن واز ميان رفتن به ديگرى ملحق مىشود ولفظ فراق يعنى ميانشان جدايى وفراق مىافتد چنان كه گفته‌اند الدنيا مولود يولد ومفقود يفقد ، دنيا چيزى است كه پيوسته زاييده مىشود وسپس نابود مىشود . ممكن است منظور از لحاق ، ملحق شدن زندگان به مردگان در عدم باشد . ( 43155 - 43153 )

14 - قد تحيّرت مذاهبها ،

راههاى دنيا باعث سرگردانى آدمي است منظور از اين راهها نه جاده‌هاى حسّى روى زمين است ونه مذاهب اعتقادي بلكه مقصود روشهاى عقلي وتدبيرهاى خردمندانه‌اى است كه عقلا به منظور دست يافتن به منافع دنيا ودفع شرور آن به كار مىبرند واين كه امام ( ع ) سرگردانى وحيرت را به اين روشها نسبت داده ومىفرمايد : راههاى دنيا سرگردان است ، از باب مجاز وذكر پذيرنده به جاى انجام دهنده مىباشد زيرا حقيقت امر آن است كه روندگان اين راهها ، دچار حيرت وسرگردانى مىباشند .