( لات ) : حرف سلب است ، اخفش مىگويد علماى نحو اين كلمه را مانند ليس دانسته واسمش را در تقدير گرفتهاند واين كلمه هر وقت با كلمهء حين به كار مىرود ، ولى گاهى هم حذف مىشود ، مثل قول مازن بن مالك : « حنت ولات حنت « 1 » » كه كلمهء حين حذف شده وبعضي اين عبارت را ولات حين مناص ، خوانده وخبر آن را مقدر گرفتهاند اما أبو عبيده مىگويد أصل اين كلمه لاء بوده وحرف تا ، بر سر حين افزوده شده ، گر چه در اين جات ، جدا نوشته شده است ، چنانكه أبو وجره گفته است : « العاطفون تحين ما من عاطف « 2 » » مورّج معتقد است كه ت در لات حرف زيادى است چنان كه در ثمّت وربّت افزوده شده است .
( بال ) : به معناى حال وشأن وامر ، ونيز به معناى قلب مىآيد .
[ ترجمه ]
« حمد خداى را كه ستايشش آشكار ولشكرش غالب وبزرگيش برتر است ، أو را بر نعمتهاى پى در پى وبخششهاى بزرگش مىستايم ، خداوندى كه چون بردباريش زياد است عفو مىكند ودر تمام داوريهاى خود عدل وداد را رعايت مىفرمايد وبه آينده وگذشته آگاه است ، با دانش وآگاهى خود ، ايجاد كنندهء آفريدهها وبا امر وفرمان خود خلق كنندهء آنان مىباشد ، در حالي كه نه پيروى از كسى كرده ونه آموزشى يافته ونه بهرهمند از نمونهء صنعت كار دانا ودور انديشى بوده ، نه به خطا واشتباهى برخورده ونه از حضور جماعتى استفاده كرده است وشهادت مىدهم كه محمد ( ص ) بندهء أو وفرستادهء وى مىباشد ، أو را برانگيخت ، در حالي كه مردم در گمراهى به سر مىبردند ، ودر سرگردانى غوطهور بودند ، مهارهاى هلاكت آنان را مىكشيد وقفلهاى شك وگمراهى بر دلهاى آنها ، نهاده شده بود .
اى بندگان خدا ، شما را به تقواى الهى سفارش مىكنم ، كه حقي از
هامش
( 1 ) نزديك شدى وحال آن كه هنگام نزديك شدن نيست .
( 2 ) مهربانى مىكنند هنگامى كه مهربانى كنندهاى نيست .