تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 359

مساهمون:

ص٣٥٩
الأرض « 4 » وظهور حضرت مهدى ( ع ) وعيسى وجز اينها مىباشند ، به همين معناست جمله‌هاى بعد كه مىفرمايد : وپرچمهايش را بر افراشته ، وشما را سر راه خود متوقف ساخته ، تا جايى كه مىفرمايد : . . . وتازهء آن كهنه وفربه آن لاغر شد يعنى قيامت شما را هم اكنون براي پرسش وسؤال بر روى صراط نگه داشته وهم اكنون اين امر تحقق يافته است . ( 42563 - 42535 )

وكانّها قد أشرفت بزلازلها ،

گويا هم اكنون زمين لرزه‌هاى قيامت بر شما وارد شده است ، ودر جملهء بعد رستاخيز وهجوم هول وهراسهاى طاقت فرسايش را به شترى تشبيه فرموده است كه سينهء خود را پهن كرده وبر روى آنها خوابيده است ، وچون هول وهراس قيامت گوناگون ومتعدد است لذا مشبّه به را به صورت جمع كلاكل : سينه‌ها ، ذكر كرده است ، وچون از جملهء وأناخت تا وصار . . . سمينها غثّا ، همگى عطف بر جملهء بالا مىباشد ، داخل در تشبيه خواهند بود ، گويا دنيا ساكنان خود را فانى ساخته وشما از تحت حفاظت آن بيرون شده‌ايد ، بالآخرة دنياي حاضر موجود به دليل زودگذر بودنش چنان فرض شده است كه گويا پايان يافته وبا اهلش قطع رابطه كرده وآنان را به فنا ، سپرده است ، ونيز آنان را به مادرى تشبيه كرده است كه فرزند خود را نگهدارى مىكند تا هنگامى كه از تحت حضانت أو بيرون آيد ، در معناى دو ، واژهء سمين وغثّ ، دو احتمال وجود دارد كه يكى همان معناى حقيقي ولغوى آن كه عبارت از فربهى ولاغرى است كه بالآخرة در دنيا هر چاقى سرانجام لاغر مىشود ، احتمال دوم آن است كه كناية از لذتهاى فراوان وخوشيهاى دنياست كه با مرگ دگرگون
هامش
( 4 ) دابة الأرض : از علامتهاى قيامت ويا نخستين علامت است كه كوه صفا منشقّ شود واز آن برآيد ، به مكة ومردم به سوى منا روان باشند وكسى برآيد كه با وى عصاي موسى وخاتم سليمان باشد وآن أمير المؤمنين ( ع ) است ومؤمنان را به عصا زند وبر روى آنها بنويسد : مذا مؤمن ودر روى كافران مهر كند وبنويسد كه هذا كافر . فرهنگ سعيد نفيسى حرف دال . ( مترجم )