اگر چنين نباشد بلكه در برخى أحوال در معرض زوال وتغيير باشد ، ايمان متزلزل وناپايدار مىباشد وحضرت اين گونه عقايد را تعبير به عوارىّ كرده است به دليل اين كه مانند وسايلى است كه انسان به عارية از ديگرى مىگيرد كه بايد موقعى آن را به صاحبش برگرداند ، وبه اعتبار آن كه درست در دلها جايگزين شده است آن را جا گرفته در ميانهء دلها وسينه دانسته است وبرخى از شارحان عبارت بالا را چنين خلاصه كرده كه ايمان بر دو گونه است : يكى ايمان خالصانه وبىغلّ وغش ، وديگرى ايمان منافقانه مىباشد .
إلى اجل معلوم ، اين عبارت به منظور ترشيح براي استعارهء عوارىّ آمده است زيرا چنان كه خاصيت شيئى عاريهاى آن است كه در دست عارية گيرنده دوام ندارد ، اين قسم ايمان نيز در معرض تغيير وزوال قرار دارد ، اين تقسيم ايمان بر دو بخش چنان كه نقل شد بر طبق نسخهء سيد رضى ونسخههاى معتبر بسيارى از شارحان مىباشد ، اما در نسخهاى كه ابن أبي الحديد شرح داده ، ايمان را به سه بخش تقسيم كرده است ، قسمتى از ايمان آن است كه ثابت ومستقر در دلها جاى دارد وديگرى آن است كه به عاريت در دلها قرار دارد ، وقسم سوم ايمانى است عاريتى كه تا مدت معينى در ميانهء دلها وسينه در نوسان واضطراب است وسپس نامبرده در شرح آن بياناتى دارد كه خلاصهء آن چنين است : كه بخشي از ايمان آن است كه با دليل وبرهان در دلها جايگزين شده واين ايمان حقيقي مىباشد ، بخش ديگر ايمانى است كه برهاني نيست بلكه با استدلالهاى جدلى ثابت شده مانند ايمان بسيارى از كساني كه تحقيقات عقلي نكردهاند وعقيدههايشان بر قياسهاى جدلى كه به مرحلهء برهان نرسيده تكيه دارد وحضرت آن را عاريهء در دلها ناميده است كه اگر چه در دل جاى دارد كه محل ايمان حقيقي است اما از اين بابت كه در معرض تزلزل وخروج است
شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 337
مساهمون: ابن ميثم البحراني
ص٣٣٧