تخطي إلى المحتوى الرئيسي

شرح نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 313

مساهمون:

ص٣١٣
فانى شدن جهان بجز ذات احديت وى كسى وچيزى باقي نمىماند كلمهء الواحد اشاره به همين معناست وواژهء قهّار اشاره به صفت قهاريت اوست كه به آن سبب تمام موجودات را معدوم ونابود مىسازد ومعناى جملهء اليه مصير جميع الأمور آن است كه خداوند پس از آن كه به موجودات هستى بخشيده روزى آن را از آنها مىگيرد . ( 41716 - 41698 )

بلا قدرة . . . فناؤها ،

اين جمله اشاره به آن است كه هيچ يك از موجودات نه قدرت وتوانايى بر ايجاد خود داشته ونه مىتوانند از فانى شدن خويش خوددارى كنند ودر عبارت بعدى با يك قياس شرطي متصل قسمت دوم ادعاى فوق را ( هيچ موجودى نمىتواند از نابودى أو امتناع كند ) اثبات مىكند وعلت اين كه تنها به اين قسمت پرداخته آن است كه شقّ أول ( هيچ مخلوقى قدرت بر ايجاد خود ندارد ) واضح است ونيازى به استدلال ندارد اما ملازمه‌اى كه ميان مقدم وتالي وجود دارد آن است كه هر موجودى چون از فنا ونيستى نفرت دارد اگر بتواند حتما از آن فرار مىكند تا باقي بماند اما به دليل اين كه آفرينندهء جهان أو را فانى ونابود مىسازد پس قدرتى براي خوددارى از نابودى خود ندارد . ( 41732 - 41717 )

لم يتكاءده . . . خلفه ،

اين كه خداوند در كارهاى خود ، دچار رنج ومشقت نمىشود مطلبي است واضح وروشن زيرا خستگى وأمثال آن در مورد قدرتهاى مادي وناقص مىباشد كه ممكن ومحتاجند ، اما حق تعالى كه واجب الجود بالذات است وهيچ گونه نيازى در أو نيست رنج ومشقت هم در وى متصور نخواهد بود . ( 41811 - 41733 )

ولم يكوّنها . . . ،

در اين قسمت امام به اغراض وفوايدى اشاره فرموده است كه معمولا فاعل را وأدار به ايجاد امرى ويا نابود ساختن آن مىكند ، غرضهايى كه سبب به وجود آوردن چيزى مىشود از دو حال خارج نيست يا جلب منفعت است ويا دفع ضرر ، اما جلب منفعت از قبيل پا بر جا ساختن وتقويت سلطه و